إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 الكهف

سخنرانی دکتر فرشاد مومنی در همایش بررسی آرا و اندیشه های شهید بهشتی در حوزه مدیریت

1393/12/16

نظم روش‌شناختی شهید بهشتی در ساحت مدیریت

سخنرانی دکتر فرشاد مومنی در همایش بررسی آرا و اندیشه های شهید بهشتی در حوزه مدیریت

من برای اینکه پرهیز کنم از نکات ارزشمندی که دوستان گرامی مطرح کردند توجه شما را به این نکته جلب می‌کنم که وقتی ما درباره انسان بزرگی مانند آیت‌الله شهید دکتر بهشتی صحبت می‌کنیم یک وجه ماجرا این است که آیا او را انسانی دست‌یافتنی می‌دانیم؟ برداشت من از مبانی نظری و سیره عملی ایشان این است که آری ایشان دست‌یافتنی است، اما به شرطی که یک اراده و یک تلاش خستگی‌ناپذیر و یک تعهد اخلاقی و عملی وجود داشته باشد، این آن چیزی است که اتفاق افتاده است و ما توفیق داشتیم و بخش‌هایی از آن را دیده‌ایم و در هر سطحی هم که توانستیم خودمان را به آن موازین نزدیک کنیم دیدیم که برکات آن هم ظاهر می‌شود.

 یک وجه دیگر ماجرا وجه جمعی آن است، بحث بر سر این است که آیا این دو به همدیگر مربوط هستند یا خیر، تصور من این است که بلی این‌ها به یکدیگر مربوط هستند، یعنی اگر ما بپذیریم که هویت هر انسانی با آگاهی او رابطه دارد به نظر من آنچه که میراث اصلی آیت‌الله شهید بهشتی است و اگر ما تلاش کنیم به آن نزدیک شویم می‌توانیم در سطوح فردی و جمعی شاهد تکرار تجربه‌های از این دست باشیم این است که آنچه که ما توانستیم مشاهده کنیم این بود که آقای بهشتی از یک نظم روش‌شناختی منحصربه‌فرد در ساحت اندیشه برخوردار بودند و اگر آن خوب شناخته و بسط داده شود شاید به جهان اسلام و شاید از جهاتی به جهان بشریت هیچ خیر و کمکی به این اندازه در شرایط فعلی نتوان کرد.

آن نکاتی که دوستان مطرح کردند و برای من ارزشمند و آموزنده و زنده‌کننده برخی خاطرات بود را شخصاً تا آنجا که توان اندکم اجازه می‌داده است سعی کرده‌ام در پرتو آن نظم روش‌شناختی جستجو کنم و گرچه این تلاش هنوز تلاشی به فرجام‌رسیده نیست اما تا همین حد بخش بزرگی از نکاتی که دوستان مطرح می‌کنند را در آن چارچوب می‌توان هم فهمید و هم توضیح داد.

 

نظم روش‌شناختی در کوشش‌های اسلام‌شناختی

به نظر من این‌گونه می‌رسد که آیت‌الله شهید دکتر بهشتی حتی در کوشش‌های اسلام‌شناختی خودشان هم از این نظم روش‌شناختی تبعیت می‌کردند و به همین دلیل هم موفق‌تر از هم‌دوره‌های خودشان بودند. ببینید به عنوان نمونه ما در تاریخ علم و دین یک مشابهت حیرت‌انگیز مشاهده می‌کنیم و آن هم این است که هرگاه در تاریخ علم و تاریخ دین منزلت عقل پایین آمده است بلافاصله انحطاط آغاز شده است. از این زاویه وقتی شما به آثار شهید بهشتی به ویژه کتاب حق و باطل از دیدگاه قرآن نگاه می‌کنید ایشان در آن کتاب مکرر استناد می‌کند به آیاتی از قرآن مجید و از آن این‌گونه استنتاج می‌کند که مخاطب پیام قرآن فقط مسلمانان نیستند، آیاتی با این مضمون که برای مثال از قول پیامبر اکرم نقل می‌شود که: «یا ایهاالناس انی رسول‌الله الیکم جمیعاً» یعنی مخاطب پیام قرآن از دیدگاه خداوند و پیامبر او مطلق ناس است همه انسان‌ها در همه ازمنه و همه اماکن.

 آقای بهشتی چون پیش از آنکه یک اسلام‌شناس باشند یک فیلسوف علوم بودند، آمدند می‌گویند که در استنباط‌های دینی ما این یک قید خیلی بزرگ است پس ما هم در فرایند فهم دین و هم در فرایند تبلیغ دین باید به گونه‌ای عمل کنیم و منطق قرآن را به گونه‌ای ارائه دهیم که اگر یک انسان منصف غیرمسلمان آن را شنید بپذیرد.

از این زاویه با ضابطه و معیار قرآنی ایشان می‌آید این بحث را مطرح می‌کند که ما اگر از طریق نقل بخواهیم این کار را کنیم همیشه بیش از چهار پنجم جمعیت دنیا اساساً این پیام را جدی نمی‌گیرند از این زاویه است که می‌گویند ما باید یک تفسیر خردپذیر از اسلام را اصل قرار دهیم؛ دلیل آن هم این است که خداوند این‌گونه اراده فرموده است.

آنچه که میراث اصلی آیت‌الله شهید بهشتی است و اگر ما تلاش کنیم به آن نزدیک شویم می‌توانیم در سطوح فردی و جمعی شاهد تکرار تجربه‌های از این دست باشیم این است که آنچه که ما توانستیم مشاهده کنیم این بود که آقای بهشتی از یک نظم روش‌شناختی منحصربه‌فرد در ساحت اندیشه برخوردار بودند

من تقریباً در این تلاش‌های مختصری که در این چند سال در این زمینه داشته‌ام تقریباً ۷ رکن در روش‌شناسی شهید بهشتی توانسته‌ام شناسایی کنم و برای خودم این خیلی جالب است که به تمام آثار ایشان که مراجعه کنید این نظم روش‌شناختی در آن‌ها مشاهده می‌شود یعنی حتی در گفتگوهای عادی هم که از ایشان به یادگار مانده است آن نظم مشاهده می‌شود.

 

جایگاه «عمل» در نگاه مدیریتی شهید بهشتی

از نظر من آنچه که برای مثال پایه‌های روش‌شناختی شهید بهشتی به عنوان یک اسلام‌شناس به مسئله مدیریت گره می‌زند این است که ایشان با استناد به آیات مختلفی از قرآن می‌فرماید که استنباط من از روح قرآن این است که انسان‌های مسلمان یکی از انتظاراتی که خداوند از آن‌ها دارد و از مسئولیت‌هایی که بر عهده آن‌ها گذاشته است این است که برای تحقق جامعه آرمانی اسلام و عینیت بخشیدن به آن تلاش کنند از این زاویه عمل در اندیشه شهید بهشتی جایگاه بسیار رفیعی پیدا می‌کند این‌قدر عبارات تکان‌دهنده در آثار ایشان از این زاویه وجود دارد که قابل تصور نیست، برای مثال شما کتاب بایدها و نبایدها از دیدگاه قرآن را نگاه کنید، در آنجا ایشان درباره امر به معروف و نهی از منکر صحبت می‌کنند تعابیری به این مضمون دارند که در ماجرای امر به معروف و نهی از منکر اگر آن را به ۱۰۰ قسمت تقسیم کنیم وظیفه یک انسان مسلمان ۹۰ واحد از آن ۱۰۰ واحد به عمل خود آن فرد مربوط می‌شود، آن‌وقت شما می‌توانید نسبت آن چیزهایی که ما اکنون به نام دین در این زمینه داریم انجام می‌دهیم را با آنچه که آقای بهشتی از قرآن می‌فهمیدند خوب درک کنیم و اینکه چرا این کوشش‌های این‌گونه ما نه تنها موفق نیست بلکه بعضی اوقات نتیجه عکس دارد.

وقتی که عمل در نزد ایشان این‌قدر بزرگ شد و جایگاه پیدا کرد از این زاویه بی‌شمار مثال می‌توان زد در بعضی از آثارشان ایشان تصور و تلقی از قیامت را هم این‌گونه مطرح می‌کنند که قیامت به مثابه تجلی‌گاه عمل انسان‌ها است.

شما این رویکرد را با آن رویکردهای دیگری که می‌گویند هر فسق و فجور جنایتی کردی بکن بعد چند قطره اشک بریز کل ماجرا فیصله پیدا می‌کند این دو چیز است، از دید این بنیان روش‌شناختی این بیرون می‌آید که بهشت را به بها دهند، غیر از این را ایشان با حکمت و عدل خداوند مغایر می‌داند.

آیت‌الله شهید دکتر بهشتی حتی در کوشش‌های اسلام‌شناختی خودشان هم از این نظم روش‌شناختی تبعیت می‌کردند و به همین دلیل هم موفق‌تر از هم‌دوره‌های خودشان بودند

 از این زاویه که عمل خیلی مهم است آن وجه معرفت‌شناختی و روش‌شناختی آن به نظر من خیلی اهمیت دارد و آن اصطلاحی که آقای دکتر مقدم فرمودند به واقع همان‌قدر که حوزه‌های ما نیاز دارد دانشگاه‌های ما هم نیاز دارد این است که ایشان می‌فرماید بایسته اینکه خداوند از انسان‌های مسلمان انتظار دارد که برای برپایی جامعه اسلام تلاش کنند چیست این است که به تعبیر امروزی در کنار know what و know why ما باید خودمان را به know how مجهز کنیم. از دل این روش‌شناسی است و این پایه فکری است که شما می‌بینید برای مثال یک اسلام‌شناس بزرگ وقتی که می‌خواهد اصول اقتصادی قانون اساسی را سامان بدهد، یکی از اهداف کلیدی جامعه اسلامی را اشتغال کامل مولد می‌گذارد، چرا؟ برای اینکه دانش چگونگی بخش اعظم آن از طریق انجام دادن کار حاصل می‌شود آنچه که برای مثال در ادبیات آن می‌گویند آموزش به‌وسیله انجام دادن، اینکه شما می‌بینید عظمت شهید بهشتی به عنوان یک اسلام‌شناس در بالاترین سطح پس از پیروزی انقلاب متجلی می‌شود و همگان می‌فهمند به نظر من یک وجه آن این است که وقتی جمهوری اسلامی بر پا شد دیگر این بلااشکال است یا احوط ترک است این دیگر راهگشایی ندارد شما باید بگویی که چگونه آرمان‌های اسلامی را می‌خواهی متجلی کنی و اینجا باید دانش چگونگی داشته باشی.

 من واقعاً از شما تقاضا می‌کنم که برای اینکه به مسلمان بودن خودتان افتخار کنید در برنامه‌تان بگذارید یک دور آثار شهید بهشتی را با دقت و با آن تأملات روش‌شناختی بخوانید در کتاب بانکداری، ربا و مسائل مالی در اسلام ایشان می‌گویند که دوستان بسیار عزیز من می‌خواهم بگویم که از دهه ۴۰ یا قبل‌تر از دهه ۳۰ این نظم روش‌شناختی وجود داشته است.

خیلی از دوستان مشفق به من می‌گویند که شما با این جایگاه علمی و با این جایگاه اجتماعی که دارید چه چیز است که در سراسر ایران هر جا یک صندوق قرض‌الحسنه راه می‌افتد شما آن‌ها را تشویق و تقدیر می‌کنید؟ پاسخ ببینید چیست، این پاسخ در دهه ۱۳۴۰ داده‌شده است یعنی شاید از هر یک میلیارد نفر انسان در عالم یکی هم فکر نمی‌کرد که انقلاب اسلامی در ایران اتفاق بیفتد و آقای بهشتی هم بشوند رییس یا نایب‌رییس مجلس خبرگان قانون اساسی آن، آن زمان ایشان می‌گوید که اگر قرار باشد که ما اقتصادی غیر ربوی بسازیم این کار نیاز به تمرین‌هایی دارد و صندوق قرض‌الحسنه تمرین کوچکی در این زمینه است، یعنی می‌گوید دانش چگونگی از طریق انجام دادن کار حاصل می‌شود و ما باید این را انجام داده باشیم و سامان تشکیلاتی که آقای محمدرضا بهشتی گفتند به همین برمی‌گردد که ایشان می‌دانست چه کار می‌کند.

 

نگاه شهید بهشتی در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی

ایشان به دانشِ چگونگی اهمیت می‌دادند و اینکه همه راه‌ها پس از پیروزی انقلاب به شهید بهشتی ختم می‌شد به همین دلیل بود که در سطح کسانی که می‌شناسیم ایشان یگانه کسی بود که با یک بنیان روش‌شناختی مشخص راجع به چگونه برپا کردن جامعه اسلامی فکر کرده بود و ایده و برنامه داشت. در عین حال آن روا داری و عدم مطلق‌انگاری را اگر خواستید خوب بنیان‌های روش‌شناختی آن را نگاه کنید به کتاب مبانی نظری قانون اساسی مراجعه کنید، به واقع خارق‌العاده است، ایشان در آن کتاب در آن دو سخنرانی که به کتاب تبدیل شده است در عین حال که بسیار عمیق و عالمانه از جهت‌گیری‌های اتخاذشده در قانون اساسی دفاع می‌کند این بلوغ روش‌شناختی را هم از خود نشان می‌دهد و می‌گوید که خوب دقت داشته باشید آنچه که در این قانون اساسی آمده از جنبه معرفتی با دو قید همراه بوده است قید اول شناخت ما از اسلام تا به امروز، یعنی آن انسانی که در حال شدن است در چارچوب انسان‌شناختی ایشان خودش را هرگز نمی‌تواند مطلق کند وقتی که با این بنیان روش‌شناختی نگاه می‌کند، باب ارتقای فهم را برای خودش تا پایان عمر باز می‌داند؛ این است و جز این نیست را دیگر کسی نمی‌گوید، دیگران تحقیر نکرده و به سخن دیگران با احترام گوش می‌دهد، به تعبیر فلاسفه علم امروز ایشان به نقص اطلاعات بشری وقوف روش‌شناختی داشتند بنابراین می‌گویند با اینکه ما محکم از قانون اساسی‌مان دفاع می‌کنیم اما اگر فردا فهم جدیدی حاصل شد و ما ارتقای فهم پیدا کردیم این تسلب را نداریم که بگوییم این است و جز این نیست.

عمل در اندیشه شهید بهشتی جایگاه بسیار رفیعی پیدا می‌کند 

قید دوم این قانون اساسی به اقتضای فهم ما از بایسته حل و فصل شدن گرفتاری ایران تا امروز تنظیم شده است، یعنی اگر چه فهم ما تغییر کند درباره بایسته‌های ایران و چه شرایط ایران تغییر کند باز این باب باز است و به همین دلیل است که در قانون اساسی بدون اینکه نیاز به شکل‌گیری دوباره مجلس خبرگان یا مؤسسان باشد این پویایی درون قانون اساسی اندیشیده شده است که اگر کسی بتواند در ارتباط با تغییر شرایط یا اقتضائات جامعه و اقتصاد ایران یک استدلال قدرتمندی داشته باشد تحت شرایطی و از طریق قوانین عادی یعنی مجلس می‌توان تغییراتی در قانون اساسی ایجاد کرد، این پویایی زمانی اهمیت و عظمت آن درک می‌شود که ما بتوانیم عصر شتاب تاریخ را درک کنیم.

غرض اینکه از دل این حساسیت و توجه به دانشِ چگونگی است که تمام آن چیزهای دیگری که به عنوان ویژگی‌های شخصی و مدیریتی ایشان مطرح می‌شود می‌تواند معنا پیدا کند. آن نظمی که ایشان داشتند، آن قدرت اقناعی که داشتند و تمام آن توانایی‌ها و صلاحیت‌های دیگری که داشتند، ما توفیق داشتیم در حزب جمهوری اسلامی در محضر ایشان زندگی کنیم و الان که بعضی از وجوه ایشان را برای بچه‌های خودم یا برای دانشجویان تعریف می‌کنم خیلی‌هایش را این‌ها نمی‌توانند باور کنند، ولی ما با این‌ها زندگی کرده‌ایم و همیشه هم خدای را شکر می‌کنم که چنین توفیقی را داشتیم که با این‌ها زندگی کردیم.

 برای مثال شما سبک مدیریتی این آدم را در آن اندازه‌ها نگاه کنید، من مسئول واحد دانش‌آموزی حزب جمهوری اسلامی بودم ساعت ۳ بعدازظهر با ایشان قرار داشتیم چون ایشان رییس تشکیلات بودند با ایشان هماهنگی‌های لازم را می‌کردم راهنمایی می‌گرفتم ساعت ۳ بعدازظهر با ایشان قرار داشتیم، من دیدم که ساعت ۱:۳۰ آقای بهشتی در اتاق من را باز کردند و تشریف آوردند داخل، بخشی از این ماجرا که تعریف می‌کنم به گستاخی من مربوط می‌شود بخشی هم به تربیتی که ما توسط ایشان شده بودیم، یعنی اجازه چنین گستاخی را می‌داد، چون آقای بهشتی خیلی به نظم و قاعده و این مسائل اشتهار داشتند، من همان‌طور که پشت میز نشسته بودم ساعتم را به ایشان نشان دادم گفتم ببخشید آقا قرار ما ۱:۳۰ نبود قرار ما ۳ بود آن هم نه در اینجا در اتاق جنابعالی، در دلم خیلی شادمان بودم که آقای بهشتی به دیدار ما آمدند اما ژستی که گرفتم این بود، ایشان فرمود که می‌دانم اما کار فوق‌العاده‌ای پیش آمده است، بعد من بلند شدم خدمتشان ایستادم گفت اگر اجازه بدهید چون چیزی است که تنها به خودمان دو نفر مربوط می‌شود، برویم در حیاط و در حین قدم زدن من مسئله را با شما در میان بگذارم، این آدم را این‌گونه در نظر بگیرید که رییس شورای انقلاب است یک مجتهد مسلم است و دبیرکل حزبی است که من یکی از مسئولانش هستم، چه از نظر سن و سال و چه از نظر مراتب کمال از هیچ نظری با من قابل مقایسه نیست اما آن آدم در آن اندازه‌ها وقتی که در حیاط رفتیم به من فرمود که من از ناحیه بعضی از دوستان به اعتبار شرایط خطیر کنون سخت تحت فشار قرار گرفتم که در یک جلسه در ساعت ۳ بیرون از حزب شرکت کنم ولیکن چون این حق متعلق به شما بود من منوط کردم به اجازه گرفتن از شما، من که خیلی آدم گستاخی بودم همان‌جا زدم زیر گریه، گفت چرا گریه می‌کنی، گفتم شما اگر می‌خواستی روی من را کم کنی من الآن اعتراف می‌کنم که روی من کم شد، گفت نه تو که من را می‌شناسی و من اهل مجامله نیستم من صمیمانه به تو می‌گویم که صاحب این وقت تو هستی و صلاحدید تو تعیین‌کننده است بدون هیچ نوع تعارفی، من خیلی خجالت کشیدم، به ایشان گفتم شما که می‌دانید ما چقدر به شما ارادت داریم معلوم است که اگر شما صلاح دانسته باشید من هم صلاح می‌دانم، گفتند که نه من نمی‌توانستم از پیش خود تصمیم می‌گرفتم این را باید با تو در میان می‌گذاشتم و بدون اینکه چیزی القا کنم تو آزادانه باید نظرت را می‌گفتی گفتم الآن نظر آزادانه من این است که اگر شما آن را برای کشور مهم‌تر می‌دانید من هم آن را مهم‌تر می‌دانم، از من تشکر کردند و بلافاصله دفترچه خود را باز کردند و به من گفتند که در سه روز آینده وقت‌های آزاد من این‌ها است، اکنون اولویت تعیین وقت با تو است تو با آن کارهایی که خودت داری بسنج و آن وقتی که تو درست می‌دانی و می‌توانی بیایی تعیین کن، من هم یکی را انتخاب کردم.

در سطح کسانی که می‌شناسیم، شهید بهشتی یگانه کسی بود که با یک بنیان روش‌شناختی مشخص راجع به چگونه برپا کردن جامعه اسلامی فکر کرده بود و ایده و برنامه داشت

 به واقع الآن برای شما قابل تصور است که یک مدیر درجه ۵ دولتی با یک زیر دست خود این‌گونه رفتار کند، من آنچه که می‌فهمم این است که آن قرائت خردورزانه از دین آن تأکیدی که بر یادگیری جمعی می‌شود آن چهارچوبی که در اصول اقتصادی قانون اساسی آمده است همه این‌ها بازتاب آن اسلوب روش‌شناختی است و تعهد تمام عیار ایشان به عمل به آن‌ها من یک مثال دیگر برای شما می‌زنم، همه شما استاد شهید مرتضی مطهری را به عنوان یکی از فیلسوفان عقلی درجه یک معاصر ایران می‌شناسید، خیلی خوشحال می‌شوم شما به کتاب ربا بانک و بیمه آقای مطهری مراجعه کنید، بخشی از این کتاب نوار پیاده شده جلساتی است که در انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان پیش از انقلاب بوده است، انسان اسلام‌شناسی در استاندارد آقای مطهری در بعضی از این جلسات که آقای مطهری ارائه می‌کنند آقای بهشتی هم تشریف دارند و بعد گفت‌وشنود در می‌گیرد، در آن‌جا آقای مطهری بحث را درباره حرمت ربا و فلسفه آن تا جاهایی جلو می‌برد و بعد می‌گوید از اینجا به بعد من توجیه عقلی‌ای برای آن نمی‌توانم پیدا کنم بنابراین تعبداً می‌پذیرم، آقای بهشتی انتقاد می‌کنند، این انتقاد اکنون آن‌طور که من می‌فهمم بر اساس آن اسلوب روش‌شناختی است که قرار است منطق اسلام وقتی که به یک انسان منصف غیر مسلمان عرضه شد او عقلاً بپذیرد، آقای بهشتی نقل می‌کند که این نشد، یعنی چه که از این به بعد تعبدی است؟ آنکه اصل ماجرا را نپذیرفته است، بنابراین ما باید تا ته ماجرا را بتوانیم تفسیر عقلی از حرمت ربا کنیم و بعد می‌آیند مباحث خودشان را ارائه می‌دهند و از این زاویه به قاعده سطح مطالعاتی که من دارم نظیر آن را ندیدم.

برای مثال در استاندارد اسلام‌شناس‌های بزرگی که ما توفیق درک محضرشان را داشتیم، منحصربه‌فرد است. این به معنای آن نیست که قابل نقد نیست، همان‌طور که گفته شد آقای بهشتی خودشان مشوق نقد بودند اما از نظر استحکام روش‌شناختی در آثار اسلام‌شناسان بزرگی که من کارهایشان را درباره ربا خوانده‌ام این یک اثر منحصربه‌فرد است و برای من چیزی که خیلی جالب است، این است که وقتی شما به نظریه مالکیت ایشان مراجعه می‌کنید می‌بینید دقیقاً همین اسلوب روش‌شناختی پیاده شده است؛ یعنی از موازین عقل سلیم بحث را آغاز می‌کنند بعد که مخاطب را قانع کردند آنگاه پشتوانه اسلامی این قضیه را توضیح می‌دهند و منطق بنیادی این است که احکام اسلام منحصر به مسلمانان نیست و مخاطبش همه انسان‌ها هستند. پس باید به‌گونه‌ای فهم و عرضه شود که آن‌هایی که تعبد به تعبیر آقای مطهری ندارند هم بپذیرند.

 

فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر در مقام نظریه‌پرداز مدیریت

 خیلی وجوه دیگری هم وجود دارد که باید در آن کوشش برای شناخت دیدگاه‌های مدیریتی ایشان بررسی کرد، من یادم است سال ۶۲ یا ۶۳ بود یک نواری از ایشان به دست من رسید که آن نوار اکنون وجود ندارد، ایشان آمده بودند با الهام از فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر در قامت یک نظریه‌پرداز مدیریت یک سلسله اصول را مطرح کرده بودند و من بر اساس آن یک مقاله نوشته بودم که با چند استاد خیلی مطرح مدیریت کشور که همان موقع هم جزو بزرگان بودند مطرح کردم و گفتم این‌ها همه را من از آقای بهشتی اقتباس کردم تعبیر بعضی از آن‌ها این بود که این حیرت‌انگیز و خارق‌العاده است و همیشه یکی از دعاهای من این است که خدا کند که یک نسخه از آن نوار پیدا شود.

من گفتم وقتی آقای بهشتی حرف می‌زنند انسان از مسلمان بودن خودش احساس غرور می‌کند

آنجا یکی از مباحث خیلی جالب جایگاه انسان‌شناسی در فهم نظری از مسائل مربوط به حوزه انسان چیزی که ما از آقای بهشتی می‌فهمیدیم و خیلی جالب است که از دورترین آثار ایشان این دقت وجود داشته است تا آخرین آثار ایشان و به همین دلیل است که من چنین ادعایی می‌کنم ایشان یک نظم روش‌شناختی خارق‌العاده و منحصربه‌فرد داشتند در آنجا خیلی روی انتظارات نرمال و متعارف اسلام از انسان‌ها یاد می‌کنند.

تعبیر ایشان این است که اسلام راه را برای انسان‌های نابغه و استثنایی نمی‌بندد اما انتظارش را از انسان‌ها در آن استاندارد تعریف نمی‌کند در یک سخنرانی ایشان تحت عنوان «اسلام دین واقع‌بین» در این زمینه که انتظارات ما باید نرمال باشد و این نمی‌شود که ما از مردم عادی انتظار داشته باشیم که ابوذر و سلمان باشند و خودمان سوءاستفاده کنیم و دزدی کنیم و بعد ما تعیین‌کننده سرنوشت آن‌ها باشیم.

آقای بهشتی در این نرمال بودن تقریباً به همه وجوه حیات جمعی انسان‌ها توجه می‌کردند. من یک‌بار از آقای محمدرضا بهشتی خواهش کردم گفتم یک وصفی از الگوی پدری آقای بهشتی برای من بگو ایشان فکر کردند و به من گفتند که آقای بهشتی ما را یک‌جوری بار آوردند ما هرگز عقده و احساس کمبود نکردیم، انسان‌های نرمال انتظار داشت و نرمال هم رفتار می‌کرد و این انطباق قول و فعل ایشان بود که آن‌قدر جذابیت و عظمت برای ایشان ارائه می‌کرد.

برای مثال ما در حزب بودیم یکی از دوستان بسیار عزیز من که همان اوایل جنگ هم شهید شد شهید ابوالقاسم درویش، ایشان برادر این آقای درویش کارگردان سینما هستند بودند، انصاف این است که ما آن زمان روزی ۱۷ تا ۱۸ ساعت در حزب جمهوری اسلامی کار می‌کردیم بعد قاسم برای اینکه یک ارادتی به آقای بهشتی نشان دهد در جلسه گفت آقا آن‌قدر ما کار می‌کنیم که حتی الآن چند روز است که نرسیدیم روزنامه بخوانیم. آقای بهشتی به محض اینکه این را شنیدند شدید عتاب کردند به قاسم که بیخود کردید که روزنامه نخواندید، این یک اسلوب روش‌شناختی است آن‌جا آن‌گونه ظاهر می‌شود در قانون اساسی هم این‌گونه ظاهر می‌شود و می‌گوید که نظام اقتصادی اسلام باید جوری باشد من نقل به مضمون می‌کنم که می‌گوید یک انسان شهروند جمهوری اسلامی باید با یک شیفت کار شرافتمندانه بتواند یک زندگی شرافتمندانه اداره کند و بخشی از اوقاتش برای خودسازی و بخشی هم برای مشارکت در رهبری جامعه، این‌ها تعابیر قانون اساسی است و این‌ها تماماً پشتوانه‌های بسیار عمیق اسلامی و مبتنی بر دانش و تجربه بشری دارد بنابراین برداشت من این است که برای مثال من اینجا نوشتم نظریه ایشان از این اسلوب روش‌شناختی، نظریه ربا همین‌طور نظریه شناخت دقیقاً با همین اسلوب است نظریه عدالتشان با همین اسلوب روش‌شناختی جلو رفته است و یادگارهای بسیار ارزنده‌ای را برای ما به یادگار گذاشته است.

 

بهشتی، افتخار مسلمانان است

من کلام آخرم را کلامی قرار می‌دهم که در اولین دیدار یعنی پس از اولین دیدار با شهید بهشتی به زبان آوردم و اکنون هرگاه یاد آن می‌افتم برایم خاطره تأثربرانگیز است که ما چقدر محروم شدیم بعد از اینکه از جلسه بیرون آمدیم، ماجرایی داشت که چه شد من خدمت ایشان رسیدم، برادر عزیزم شهید حسن اجاره‌دار من را بردند پیش آقای بهشتی در منزلشان بعد کاری که من با ایشان داشتم را در میان گذاشتم و هماهنگ شد ولی لابه‌لای این خیلی صحبت‌ها با همدیگر کردیم از بس ایشان خوش‌رو و جذاب و فوق‌العاده بودند خیلی صحبت‌ها شد من که آدم خیلی اهل انتقاد کردن و این چیزها بودم حسن نگران بود که من لابه‌لای این حرف‌هایی که با آقای بهشتی رد و بدل شده است به سنت همیشگی‌ام یک نقطه‌ای را پیدا کردم که نقد کنم به من گفت که نظرت چیست؟ من گفتم حسن وقتی آقای بهشتی حرف می‌زنند انسان از مسلمان بودن خودش احساس غرور می‌کند و بسیار متأسفم اکنون خیلی‌ها وقتی حرف می‌زنند انسان از مسلمانی خود خجالت می‌کشد و این را صمیمانه بگویم که تا آخرین روزی که توفیق دیدار با آقای بهشتی داشتیم این احساس دائماً تقویت شد و همیشه از آن صلابت و قدرت اقناعی و آن اخلاق زیبا و آن منش یگانه‌ای که ایشان داشت ما احساس می‌کردیم که وقتی انسان تراز ما این آدم است به خودمان می‌بالیم و امیدوارم که با دامن زدن به مطالعه آثار ایشان و دقت‌ورزی در اسلوب روش‌شناختی ایشان کاری کنیم که امثال بهشتی را هم در حوزه، هم در دانشگاه و هم در کل جامعه بیشتر ببینیم.

تعداد دیدگاه ها0