إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 الكهف

سیره مدیریتی شهید سید محمد حسینی بهشتی

1393/12/15

تجلی دانش و ارزش در سبک رهبری مدیر مسلمان

سیره مدیریتی شهید سید محمد حسینی بهشتی

سخنرانی دکتر علی اصغر پورعزت عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در همایش بررسی آرا و اندیشه های شهید بهشتی در حوزه مدیریت

گاهی این سؤال برای ما پیش می‌آید که اگر ایشان (شهید بهشتی) شهید نشده بود چه اتفاقی می‌افتاد. این سؤال خیلی جای تأمل دارد یعنی یک نفر می‌تواند معجزه کند چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد، چرا ما نمی‌توانیم، من بحثم را به عنوان تجلی دانش و ارزش در سبک رهبری مدیر مسلمان انتخاب کردم و در واقع مورد مطالعه من سیره مدیریتی شهید سید محمد حسینی بهشتی است.

شهید بهشتی بر آن بود که اسلام الگوی عملی دارد، یعنی اگر چه نمی‌توان مانند معصوم شد ولی می‌توان از معصوم الگو گرفت و مانند او زندگی کرد

خلقت انسان را در نظر بگیرید تا زمانی که دین کامل می‌شود و بهترین مخلوق خداوند هوشمندترین مخلوق او در بدترین شرایط تاریخی به جهان می‌آید در بدترین شرایط تاریخی قابل فرض فرزندان او یکی یکی به امامت می‌رسند و به شهادت می‌رسند تصویری از یک زندگی سالم ارائه می‌دهند و بعد فاصله‌ای آن‌چنان عمیق بین ما و ایشان ایجاد می‌شود که گویا فراموش می‌شود که در عهد نخستین اسوه بوده‌اند؛ و گویا قرار نیست دیگر الگویی گرفته شود و بعد هم تکرار و تکرار و تصاویر انتزاعی ایجاد می‌شود توسط دوستانی که بلندگو دستشان است معلوم نیست دوستی می‌کنند یا دشمنی بلندگوهایی که در مدح گفته می‌شود ولی در واقع فاصله بین پیرو و امام ایجاد می‌کند؛ این‌قدر این فاصله را عمیق می‌کند که امکان الگوگیری دیگر وجود ندارد این‌ها را در نظر بگیرید و به شأن کسانی توجه کنید که اگر بودند زندگی ما امروز می‌توانست متفاوت باشد در ۵۰ سال شخصیتی ساخته می‌شود که روی یک ملت تشدید می‌شود بلکه در ۳۰ سال، نمی‌دانم واقعاً می‌توان گفت در ۵۰ سال، ابعاد مسئولیت سنگین مدیران مشهور زیاد است الگوپردازی فرازمانی، الگوهایی که سال‌ها پس از آن‌ها باقی می‌ماند، تسری شیوه تفکر، سخنوری و اقناع، تأثیر بر سرنوشت کارکنان، سازمان، مردم و جامعه‌شان، تعمقی بر نقش بدیل اسوه‌های معصوم در راهبری به سوی ساخت یک واقعیت اجتماعی جدید، واقعیت اجتماعی که اگر امامان معصوم ما نبودند ایجاد نمی‌شد، بعد از آن‌ها چه اتفاقی باید می‌افتاد، مسئله انتظار چطور می‌خواهد فهمیده شود؟ من اعتقاد دارم که بزرگ‌ترین خیانت به این سنت و توجیه خطرناکی که مبلغان مذهبی انجام می‌دهند این است که یک افسانه مخرب را مدنظر ما قرار می‌دهند و آن افسانه این است: رهبران معصوم را افرادی دور از دسترس برای جامعه شیعه نشان می‌دهند و گمراهی ایجاد می‌کنند که ما را به طرف نوعی انتظار انفعالی سوق می‌دهد که گویا ما صاحب هیچ نقش و سهمی در شکل‌دهی به واقعیتی که پیرامون ما اتفاق می‌افتد نیستیم، در کاری که این‌ها انجام می‌دهند افسانه‌پردازی از اسوه‌هاست که یک خیانتی بزرگی علیه رسالت معصومان است، اثر خطرناک این افسانه‌پردازی منزوی کردن معصوم در نظر مردم است، به این ترتیب مردم ما، مردم شیعه، مردم مسلمان معصومان را دوست خواهند داشت اما در رفتار شبیه به مخالفان آن‌ها هستند، در عمل نمی‌توانند به آن‌ها تأسی کنند بلکه شبیه به مخالفان آن‌ها می‌شوند نتیجه خطرناک این است، در مقام پندار ما امام علی (ع) را دوست داریم و کردار او را تحسین می‌کنیم، در مقام گفتار او را خارج از دسترس می‌انگاریم در مقام کردار و عمل حتی گاهی شبیه به دشمن او می‌شویم، علی می‌گوییم اما مانند معاویه عمل می‌کنیم، این را در رفتار با خودمان و در جامعه شیعی بارها و بارها دیدیم کسانی که اظهار علاقه می‌کنند ولی رفتارهایی مناسب با آن علاقه نشان نمی‌دهند، به این ترتیب دو چهره از تشیع ایجاد می‌شود، تصویر اول تشیع یک بعدش به جهت بازدیدی است که این اواخر از کشورهای شیعه اطراف داشته‌ام، از عراق، تصویر غلطی که از شیعه دارد ارائه می‌شود، دو تا شق داشته باشیم شیعه خردمند و شیعه متوهم؛ اوایل انقلاب شما جلوه‌های تشیع خردمند را بیشتر می‌توانستید داشته باشید و امروز جلوه‌های تشیع متوهم را متأسفانه بیشتر می‌توانید پیدا کنید.

اجتهاد در عمل و اقدام یعنی در مرحله عمل در مواجهه با واقعیت‌ها اینجا ضرورت اجتهاد بروز می‌کند که از بین فتاوی و احکام دیگر و از متن نص چگونه می‌توان راهکاری برای حل مشکلات و درمانی برای دردهای مردم پیدا کرد

شیعه خردمند واقعیت را خرد مبنا می‌آفریند در حالی که شیعه متوهم در اوهام خود زندگی بهشتی دارد، ساخت واقعیت آینده را در نظر بگیرید واقعیت آینده محصول رویکرد امروز ماست، به ماهیت اندیشه گفتار و کردار صحیح، اینکه ما تصورمان این باشد که رفتار صحیح چیست تأثیر می‌گذارد روی عملی که بعدها از ما بارز می‌شود و توسط ما تأیید می‌شود و در جامعه به عنوان واقعیت اجتماعی شکل می‌گیرد.

در یک نگاه دیگر، یادآوری می‌کنم جمله معروف شهید بهشتی را که بهشت را به بها می‌دهند، کسی شایسته حیات در بهشت است که آداب حیات بهشتی را بداند، یعنی در دنیا بتواند آن آداب را تجربه کند خردمندانه و عاقلانه نیست کسی اینجا نداند چطور زندگی خردمندانه بهشتی داشته باشد و در آخرت سهم او بهشت شود، شهادت‌طلبی یک از آداب حیات بهشتی است و او خیلی تسریع می‌کند، حیات معقول، کمک به دیگران و انواع و اقسام شیوه‌هایی که به صورت خردمندانه می‌توان جامعه بهتری را ایجاد کرد، در وصف ساخت واقعیت شیعه خردمند در سیر متجلی ساختن واقعیت خردمندان آداب حیات بهشتی را در زمین تجربه می‌کند و نشان می‌دهد، تأثیر اندیشه شهید بهشتی بر ساخت واقعیت چگونه بود.

سنت اداری و مدیریتی شهید بهشتی الگوی اجتهادی و برداشت شده از سنت معصوم بود

شهید بهشتی بر آن بود که اسلام الگوی عملی دارد، یعنی اگر چه نمی‌توان مانند معصوم شد ولی می‌توان از معصوم الگو گرفت و مانند او زندگی کرد این دو با هم تفاوت دارد مانند معصوم شدن و الگو گرفتن از معصوم تفاوت دارد، شما می‌توانید دقیقاً مانند معصوم زندگی کنید اما باز مانند معصوم نمی‌شوید، او الگو را ارائه می‌دهد و شما الگو را می‌پذیرید، در اینکه اسلام هم دین دنیا و هم دین آخرت است و جمله بسیار اثرگذار ایشان در زندگی خود من که وقتی من حتی موضوع پایان‌نامه‌ام را انتخاب می‌کردم تحت تأثیر چنین جمله‌ای بودم، «هیچ تبلیغی برای اسلام بهتر از ساختن یک جامعه نمونه اسلامی نیست» در ساحت عمل و اقدام ایشان نقاطی را مورد تأکید قرار می‌دادند که من بر اساس خاطراتم می‌گویم و خاطرات من خیلی پر ابهام‌تر از خاطراتی است که فرزند ایشان و دوستانشان نقل کردند، به هر روی من از دور این واقعیت‌ها را به زعم خود رصد کرده‌ام و خوشحالم از اینکه امکان قضاوت وجود دارد.

 

سلامت در سلوک و اداره

سلامت در سلوک و اداره؛ در هیچ شرایطی نمی‌توان از الزامات اداره سالم فاصله گرفت، در اینکه حکم اولیه و ثانویه است این‌ها مباحث دیگری است، اداره سالم با ویژگی‌هایی که دارد همیشه باید مدنظر باشد و بروز یا بقای فساد را نمی‌توان توجیه کرد، بعضی‌ها می‌گویند یک مدت باید این را بپذیریم تا بعد، چنین چیزی نیست و ایشان نشان داد می‌توان این‌چنین زندگی کرد، این نشان دادن خیلی مهم است چون نوعاً اطرافیان ما می‌گویند نمی‌شود، رعایت عدالت شرط اساسی و مبنایی اداره سالم است، بدون رعایت عدالت امکان نیل به اداره سالم وجود ندارد، پرهیزگاری، ترسیم پاکیزه‌ترین مسیرهای سلوک اداری، حتی پرهیز از مقابل به مثل با مخالفان، ایشان خیلی حرف می‌شنیدند ولی من یادم نمی‌آید جایی مقابله به مثل کرده باشند، اما از جایی که در منش و مبارزه لازم بوده است من یادم نمی‌آید دفاعیه از خودشان ارائه داده باشند، هجمه‌ها خیلی سنگین بود ما سنی نداشتیم ولی یاد دارم که هجمه‌هایی که به ایشان می‌َشد فوق‌العاده سنگین و شکننده بود.

امید و باور موفقیت، مقابله شدید با هر گونه زمینه گرایش به نا امیدی چیزی که امروزه بیشتر آسیب می‌زند به حرکت ما ناامید کردن ما است خیلی‌ها دغدغه این را دارند که نمی‌شود این‌گونه عمل کرد نمی‌شود بانک بدون ربا داشت، واقعاً ممکن نیست؟ اگر تورم را مهار کنیم و تورم مصنوعی وجود نداشته باشد واقعاً ممکن نیست بانک بدون ربا داشت؟ این ربوی شدن جامعه محصول تورمی شدن مصنوعی جامعه است، بدهی‌های دولت‌ها در انتهای دولت از طریق یک تحرک اقتصادی تأمین بودجه می‌شود و تورم روی دوش مردم می‌افتد به تعبیر اقتصاددانان که می‌گویند مالیات از فقرا؛

نتیجه نهایی سنت اداری و مدیریتی شهید بهشتی نسخه تجویزی برای ترویج عمل اداری سالم بر اساس فقه گویای شیعه است، این الگوها باید بازشناسی، شبیه‌سازی و ترویج شود

امیدواری زمینه تضمین موفقیت در این مسیر، نظم و تدبیر امور، رعایت دقیق برنامه‌های زمانی و اجرایی، سکوت و صبر جمیل، بی‌اعتنایی به افتراها و تهمت‌ها، خیلی وقت‌ها حوصله و فرصت نیست که بازگردیم و ببینیم که دیگران چه می‌گویند، باید مسیر را طی کرد و به مقصد رسید، قاطعیت عمل صریح تسلیم‌ناپذیری در برابر لجاجت مدعیان پر سر و صدای جامعه و تسلیم در برابر حقوق و مصالح و منافع مردم بی‌صدای جامعه؛ انتقادپذیری و اصلاح اشتباهات احتمالی، پذیرش انتقاد از ضعیف‌ترین آحاد جامعه یا سازمان تحت فرمان، ما چند نفر می‌توانیم تحمل کنیم که ضعیف‌ترین نیروهای فعال در سازمان ما به ما انتقاد کنند، احترام به حقوق عامه مردم به ویژه رعایت احترام به مردم رعایت الزامات قانونی و رعایت حریم بیت‌المال، شاید صریح‌ترین تجلیات احترام به حقوق عامه رعایت حرمت اشخاص و افراد رعایت الزامات قانونی و رعایت حریم بیت‌المال، اطاعت از رهبری به جهت رعایت مسائل مهم‌تر، گاهی اوقات برای ما پیش می‌آید که آقای دکتر امیری مسئولیت کار من را به عهده دارد من با ایشان مخالفم اما از ایشان اطاعت می‌کنم، چرا اطاعت می‌کنم، مصلحت بالاتری وجود دارد، تصور نکنیم که افراد اطاعت کورکورانه می‌کنند، گاهی اوقات انتخاب، انتخابی معقول است برای رسیدن به یک منفعت برتر، برای مثال حفظ وحدتی که رهبر بهتر از من تشخیص داده است، اسوه‌پردازی در عمل و اقدام اگر چه رهبران معصوم معجزات خلقت هستند، ولی می‌توان از آن‌ها الگو گرفت، یعنی پیروی از آن‌ها ممکن بلکه واجب است، بر همه ما واجب است از پیامبر الگو بگیریم نه اینکه خداوند شخصی را خلق کرده است به ما نشان داده‌است که ما بفهمیم او چنین بنده‌ای دارد و بعد بحث را رها کرده باشد، الگوهای نزدیک به ما چنین نقشی دارند، وجود پیروان شاخص معصوم در میان مردم عادی سرمایه ارزشمندی است، حامی و اعتمادبخش به این سنت و حرکت است، تسری‌دهنده سنن حسنه است؛ سننی که می‌تواند در بین عامه مردم پاگیر شود.

 اینجا یک سازه مهم هم در می‌آید بحث اجتهاد بحثی نیست که تنها در کتاب و بحث رخ دهد، سازه مهمی که اینجا در می‌آید تجلی اجتهاد در عمل و اقدام است، اجتهاد در عمل و اقدام یعنی در مرحله عمل در مواجهه با واقعیت‌ها اینجا ضرورت اجتهاد بروز می‌کند که از بین فتاوی و احکام دیگر و از متن نص چگونه می‌توان راهکاری برای حل مشکلات و درمانی برای دردهای مردم پیدا کرد، بدون اینکه خدشه بر اصول وارد شود بدون اینکه موقتاً توجیه کنیم امروز ربا جایز است، اسمش را چیز دیگری می‌گذاریم.

سنت اداری و مدیریتی شهید بهشتی الگوی اجتهادی و برداشت شده از سنت معصوم بود اکنون کسی نیست که برای این حرف‌ها به کسی پاداش دهد، این باور ما است و تصور می‌کنم باور بسیاری از کسانی است که با ایشان آشنا بودند، نتیجه نهایی سنت اداری و مدیریتی شهید بهشتی نسخه تجویزی برای ترویج عمل اداری سالم بر اساس فقه گویای شیعه است، این الگوها باید بازشناسی، شبیه‌سازی و ترویج شود.

تعداد دیدگاه ها0