إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 الكهف

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مقدم در همایش بررسی آرا و اندیشه های شهید بهشتی در حوزه مدیریت

1393/12/15

مدل علمی شهید بهشتی در مدیریت مدرسه حقانی و مرکز اسلامی هامبورگ

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مقدم در همایش بررسی آرا و اندیشه های شهید بهشتی در حوزه مدیریت

سخنرانی من روی دو بخش بنا شده است: یکی بخش مدیریت شهید بهشتی که در یک مجموعه حوزوی شکل گرفته و یکی هم مدیریت ایشان در دوران اقامتشان در هامبورگ و مرکز اسلامی هامبورگ، علت انتخاب من این بوده است که در یکی که مدرسه حقانی بود من از ابتدا تا انتها جزء دانش‌آموخته‌های آنجا بودم و از شاگردان نزدیک ایشان و در مورد دومی هم قرعه به نام این کمترین افتاد پیش از دوازده سال مسئولیت مرکز اسلامی هامبورگ را عهده‌دار بودم.

 شهید بهشتی در هردوی این مجموعه‌ها به دنبال طرح یک مدل نوین چه در حوزه و چه در مغرب زمین بودند، من رخصت می‌خواهم این فرصت کوتاه و مختصری را که مزاحم دوستان خواهم بود خیلی اشاره‌وار به نقش ایشان در ایجاد یک نظام آموزشی نوین در قم بپردازم.

ایشان به دنبال این می‌گشتند که یک طلبه و یک روحانی و یک عالم اسلامی از جامعیتی برخوردار باشد که در پرتو آن جامعیت بتواند در عصر مدرن پاسخگوی نیازها، سؤالات و مشکلات باشد

 آنچه که من عرض می‌کنم باز می‌گردد به چیزی حدود ۵ دهه پیش، طبیعی است که چند نکته را دوستان باید توجه داشته باشند من اگر روی این مسائل تکیه می‌کنم معنای آن این نیست که تا انتها آنچه که اهداف شهید بهشتی در جستجوی آن بودند شکل گرفته است. من به فرجام او کاری نخواهم داشت اما به آن نقشی که شهید بهشتی در تنظیم و در ایجاد چنین مجموعه‌ای کردند خواهم پرداخت که بر این باورم که یک مدلی را در دهه ۴۰ در قم ایجاد کردند تحت عنوان مدرسه منتظریه معروف به مدرسه حقانی، من بین پرانتز عرض کنم موقعی که در اولین سفرم از هامبورگ برگشتم شهید قدوسی که مدیریت چندین ساله حقانی را عهده‌دار بودند ایشان دادستان بودند من در یک ناهاری که خدمت ایشان بودم یک نقدی را من به ایشان کردم و ایشان یک خنده تلخی را تحویل من دادند، گفتم من از شما توقع داشتم که مجموعه دوستان ما را در نظام آموزشی حقانی جایگاهشان را در مغز و در پیکره انقلاب تعریف می‌کردید و نه در جای دیگر به هر روی آنچه که من می‌خواهم اینجا خدمتتان عرض کنم نقش شهید بهشتی در ایجاد این مجموعه یعنی یک نظام آموزشی نوین در حوزه علمیه قم، باز می‌گردد به حدود ۵۰ سال قبل اینکه عنایت دارم با اکنون فرق می‌کند در آن دوره ایشان در جهت ایجاد چنین مجموعه آموزشی بودند، اولاً عمده‌ترین مسئله‌ای که دغدغه شهید بهشتی بود خود ایشان توضیح می‌دادند و می‌گفتند قم و حوزه علمیه بر محور فقه و اصول شکل می‌گیرد یعنی به دنبال فقیه‌سازی است به دنبال ایجاد زمینه‌های فقه و اصول و تاریخ اسلام و تفسیر اما ایشان می‌فرمودند ما در یک دنیایی زندگی می‌کنیم که بر این باور و بر این تأکیدم که امروز خلأیی که دامن‌گیر ما قرارگرفته این است که یک عالم اسلامی تربیت شود که پاسخگوی نیازهای زمان باشد فراتر از فقه فراتر از اصول.

 

تاکید بر تجهیز عالم دینی به علوم جدید

ایشان به دنبال این می‌گشتند که یک طلبه و یک روحانی و یک عالم اسلامی از جامعیتی برخوردار باشد که در پرتو آن جامعیت بتواند در عصر مدرن پاسخگوی نیازها، سؤالات و مشکلات باشد و بر اساس همین هم بیشترین توجه ایشان معطوف این بود که در نظام آموزشی آن‌گونه دروس را تنظیم کند که پیوندی میان حوزه و دانشگاه باشد یعنی شاید آن شعاری که پس از انقلاب مطرح شد وحدت حوزه و دانشگاه یعنی نزدیک شدن دین و علم، در عمل شهید بهشتی کوشید در مدرسه حقانی این را به عنوان یک مدل شکل دهد و لذا دروسی که در آنجا شکل گرفت غیر از فقه غیر از اصول و تفسیر و فلسفه، پاره‌ای از علوم تجربی از استادان متخصص و کار آشنا دعوت می‌شدند و همان‌گونه که کلاس‌های فقهی تشکیل می‌شد کلاس اقتصاد تشکیل می‌شد کلاس زبان‌های خارجی تشکیل می‌شد کلاس‌های علوم دیگر تشکیل می‌شد.

ایشان می‌خواستند در واقع نوعی همگرایی میان دین و علوم و به تعبیری حوزه و دانشگاه را به عنوان یک مدل در مدرسه حقانی و مدرسه منتظریه شکل دهند و به دنبال همین بود که تغییر نظام آموزشی آنجا را به عنوان اصل تلقی می‌کردند.

نظام آموزشی حوزه یک نظام آزاد بوده است. به ویژه در گذشته و پیش از انقلاب یعنی فرد طلبه‌ای که می‌رفت درس می‌خواند از نوع درسی که انتخاب می‌کرد استادی که انتخاب می‌کرد تا حتی زمان لباس پوشیدنش به انتخاب و اختیار خودش بود. اولین بار بود که این تجربه در حوزه علمیه قم شکل گرفت توسط شهید بهشتی که تمام بنیادهای روشمند و قانونمند را برای حوزه به ارمغان می‌آورد؛ یعنی از حضور و غیاب گرفته، امتحان‌های به‌صورت ترم گرفته، نمره دادن گرفته و مسائل دیگری. گرچه مدرک رسمی داده نمی‌شد اما تمام ضوابط و معیارهایی که از نظر علمی روشمند و قانونمند بود ایشان مو به مو در مدرسه حقانی به عنوان یک مدل روشمند حوزوی اجرا کرد.

خصلت ذاتی شهید بهشتی بود راهی را که تشخیص می‌داد درست است روی آن می‌ایستاد

نکته دیگری که من در این مسئله می‌خواهم خدمتتان عرض کنم دوستان می‌دانند که در گذشته غیر از اکنون بود. این‌گونه نبود که برای طلاب آزاد باشد بتوانند بروند مطالعات خارجی داشته باشند، زبان خارجی بخوانند، روزنامه بخوانند، آن زمان رادیو گوش کنند. تمام تأکید ایشان بر این بود که کنار دروس رسمی طلابی که آنجا هستند از جدیدترین کتاب‌ها در عرصه‌های مختلف دینی و فرهنگی مطالعه کنند به بحث و نقد بگذارند، نظر بدهند، یعنی به تدریج حوزه را به عرصه جامعه فرهنگی وارد می‌کرد و این‌طور نباشد آن‌ها فاصله بگیرند.

یکی از مشکلاتی که به نظر من حوزه‌های ما را تهدید می‌کرد این بود که اجتهاد ما از نیازهای عصر خود غافل بود و ایشان این دغدغه را داشت و به صورت یک کادر علمی و آموزشی تلاش می‌کرد طلاب و محصلان این بخش را آشنا و متحد کند و با برنامه‌ریزی‌هایی که داشت این‌ها بلند شوند بروند، البته در آن زمان کار آسانی نبود و اتهامات فراوانی بود، مشکلات فراوانی بود، اما این خصلت ذاتی شهید بهشتی بود راهی را که تشخیص می‌داد درست است روی آن می‌ایستاد.

نکته دیگر اینکه عنایتی که ایشان داشتند، از همان گام‌های نخستین برخی از واژگان و برخی از مفاهیم اخلاقی را به عنوان بنیادهای اخلاقی به گوش و ذهن ضمیر بچه‌ها نشاندند. هیچ‌گاه من یادم نمی‌رود همیشه ایشان روی این مسائل که تأکید می‌کردند نقدپذیری یکی از واژگان و نکاتی بود که همیشه ورد صحبت ایشان بود. نقادی و نقدپذیری و کلاس‌های درس به گونه‌ای بود که شاگرد باید نقد کند و استاد باید نقد را بپذیرد، از مسائلی که ایشان خیلی روی آن تأکید داشتند، مسئله تحمل بود، تحمل شنیدن، این جمله مال ایشان است که می‌فرمود ما همیشه عادت داریم به گفتن حال آنکه شنیدن سخت‌تر از گفتن است. تأکید می‌کرد و می‌گفت سعی کنید متکلم وحده نباشید. به ویژه به ما طلبه‌ها چون ما همیشه دوست داریم بگوییم نه بشنویم، مدارا کردن، تلورانس از واژگان و مفاهیمی بود که ایشان به شدت روی آن تأکید داشتند؛

 

انصاف شهید بهشتی در داوری

انصاف در داوری‌ها؛ شهید بهشتی بسیار انسان با انصافی بود. خاطره‌ای نقل می‌کنم: در آن زمان‌ها خیلی از شماها سنتان ایجاب نمی‌کند در آن سال‌ها دهه ۵۰ به ویژه اوج یکسری اختلافاتی بود که روی کتاب‌های مرحوم شریعتی شکل گرفته بود. در مجموعه آموزشی ما هم چنین مسئله‌ای طلاب را دو تکه کرده بود. به ویژه در بخش که ما که جزء طلاب اولینش بودیم گروهی که به آن گفته می‌شد گروه تحقیق یک تعدادی کاملاً مخالف اندیشه و افکار شریعتی بودند و یک عده هم موافق بودند. در این زمینه آقای مصباح نقش بزرگی داشت. من آقای مصباح آن زمان را می‌گویم چون به هر حال حق استادی به گردن من دارد و در حوزه علمی آقای مصباح یک دانشمند است یک فرهیخته است. متأسفانه سیاست همه‌چیز را ضایع کرده است حتی فرهیختگان ما را. آقای مصباح کسی بود که یک دید و نگاهی درباره شریعتی داشت و می‌گفت شریعتی یک مارکسیست برنامه‌ریزی شده است آمده افکار و اندیشه‌های اسلامی را به عنوان یک لایه بر اندیشه‌های مارکسیستی بکشد و با الفاظ زیبا و دلربا به خورد بچه‌ها و جوانان ما در محیط‌های علمی و دانشگاهی دهد. یک عده هم در مقابل بودند، من بودم مرحوم شهید حسن شاهچراغی بود، از دوستان فعلی ما آقای علی یونسی بود ما می‌گفتیم چنین نیست شریعتی درد دین دارد و آنچه که دارد مطرح می‌کند به عنوان دردی است که دارد مطرح می‌کند. این اختلافات آن‌قدر شدید شد دیگر داشت کلاس‌ها را به هم می‌ریخت برای مثال ما کار قرآنی با آقای مصباح می‌کردیم در میان مسائل قرآنی یک مسئله‌ای را مطرح می‌کرد. ما هم که آن زمان گستاخ بودیم می‌خواستیم جواب بدیم کار را کشاند به یک نوع داوری، داور چه کسی باشد هم ما و هم آقای مصباح گفتیم چه کسی بهتر از آقای بهشتی، تابستان ما مشهد می‌رفتیم کلاس زبان انگلیسی داشتیم مرحوم شهید بهشتی هم آخرش که می‌شد یک سرکشی می‌کرد کلاس را می‌دید و یک گپی می‌زد و یک صحبتی با ما می‌کرد که چقدر آشنا شدیم. در یکی از این روزهایی که بود ایشان دعوت کرد مجموعه چه از این‌سو چه آن‌سو، با حضور آقای قدوسی و آقای مصباح بنشینیم و داوری کنیم. ما حرف‌هایمان را زدیم، آن‌ها حرف‌هایشان را زدند و شهید بهشتی فقط گوش می‌داد و یادداشت می‌کرد. یکسو آقای مصباح بود از رسمی‌ترین استادان ما. کسی که یکی از ستون‌ها بود و به هر حال ایشان در فلسفه و رشته خودش قرآن صاحب‌نظر بود و است. یک طرف هم یک عده طلبه نیمچه بند. داوری‌ای که شهید بهشتی کردند ایشان داوری خودشان را به نفع ما کردند و گفتند که این‌ها درست می‌گویند، این عین عبارتشان است: شریعتی یک انسان دردمند مسئول متعهد روشنفکری است که چون احساس می‌کند برخی از چیزهایی که می‌فهمد باید بگوید و فرصت لازم و کافی را ندارد آن‌ها را ادا می‌کند. نقد داریم نقد کنیم نه تعصب داریم آنچه که او می‌گوید حق است و لاغیر و نه آن نگاهی که آن طرف مطرح می‌کند. این را می‌خواستم عرض کنم. انصافی که شهید بهشتی داشت بنابراین تکیه روی بنیادهای اخلاقی که هم در حوزه زندگی فردی و هم جمعی امروز ما می‌فهمیم چقدر تأثیرگذار بوده است؛ یعنی همان طلبه‌های دیروزی که امروز بر مسند مسئولیت نشسته‌اند اگر اهل مدارا بودند، اهل تحمل بودند، اهل گفت‌وشنود، به ویژه شنیدن بودند مطمئناً شرایط ما خیلی بهتر از این بود.

نقدپذیری یکی از واژگان و نکاتی بود که همیشه ورد صحبت ایشان بود

به هر روی مدلی که شهید بهشتی در قم ارائه دادند یک مدل همسو، همگون و همگام با نیازهایی که احساس می‌کردند در زمان و زمانه‌ای که دارند زندگی می‌کنند قرار گرفته است و اگر شرایط پیش می‌رفت و جلو می‌رفت مطمئناً آثار خیر و پر برکت بیشتری از خود باقی می‌گذاشت.

 

مدیریت شهید بهشتی در مرکز اسلامی هامبورگ

اما در هامبورگ مدلی که ایشان در هامبورگ دادند شاید مدل واقعاً منحصر به فرد بود من در یکی از سمینارهای خاصی که در اسنوگروپ خدمت دکتر محمدرضا بهشتی با هم بودیم آنجا گفتم به عنوان یکی از مدل‌هایی که می‌تواند آن زمان حدود ۱۸ سال پیش می‌تواند به عنوان یکی از مدل‌های مراکز اسلامی باشد. شهید بهشتی پس از نیمه‌کاره بودن مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ و آمدن مرحوم آقای دکتر محققی از هامبورگ به ایران و با فوت آقای بروجردی ایشان عازم هامبورگ می‌شود، من برخی از نکات را برای شما یادداشت کردم این مدل‌ها هر کدام یک بعد و مولفه است که می‌تواند ما را در کارایی‌مان در اداره کردن و مدیریت کمک کند.

نخست اینکه اولین تلاش شهید بهشتی این بود که با نگاه اسلامی اینجا را پایه‌ریزی کند قبل از شهید بهشتی نامش مرکز جمعیت ایرانیان هامبورگ بود ایشان اساسنامه را تغییر داد و نام آن را به مرکز اسلامی هامبورگ تغییر داد نه یک مرکز شیعی و نه یک مرکز قومی اسمش را که ایشان عوض کرد آمد به دنبال تغییر رسمش در آن زمان که ما بودیم من به دنبالش کاری ندارم خیلی چیزها تغییر کرده است. تنها مرکز اسلامی در اروپا بود در عین حالی که مدیرش شیعه بود اما برای تمام مذاهب فقهی اسلامی بود ایشان کاری کرده بود که در هر حوزه یک مذهب فقهی جایگاهی را برای آن قرار داده بود. حتی تا زمانی که من بودم آقایی به عنوان قائم‌مقام من بود آقای مهدی رضوی زیدی بود، وقتی ما نبودیم ایشان نماز جمعه را می‌خواند کارمندانی که آن‌جا بودند حنفی بود، مالکی، شافعی از همه ملیت‌ها افغانی، ایرانی و عرب بود یعنی حتی در به‌کارگیری عناصری که در آنجا بودند نماد اسلامی را ایشان رعایت کرده بود و از همه مهم‌تر وحدتی که در آنجا در عمل و نه در شعار شکل داده بود و الا ما می‌آییم ممکن است که کنفرانس وحدت هم بگیریم اما دوتا نماز جماعت درست شود یعنی ما این‌قدر گذشت نداریم حداقل ما برویم پشت سر آن‌ها نماز بخوانیم تمام برنامه‌ریزی که ایشان در مرکز اسلامی هامبورگ کرده بود رعایت مشترکات اسلامی، آن زمان‌ها حتی تا زمانی که من بودم با فحش و فحش خوردن چون معتقد بودم میراث گران‌سنگی است که باید حفظ شود در آنجا شما وقتی می‌گشتید مهر وجود نداشت حصیرهای گیاهی بود پهن می‌شد مسلمان شیعه و سنی نماز می‌خواندند موقعی که شیعیان بودند اشهد ان علی ولی الله گفته می‌شد موقعی که همه بودند مثل نماز جمعه این را به عنوان یک قانون نانوشته همه پذیرفته بودند اشهد ان علی ولی الله گفته نمی‌شد. مفاتیح را آنجا نمی‌دیدید گاهی حتی اگر بعضی اوقات از ایران یکی دو تا می‌آمد من پنهانی شب می‌رفتم شب یکجایی مفقودش می‌کردم. چطور من می‌توانم بگویم وحدت اما یک نفر سنی بیاید آن را باز کند برای مثال در زیارت عاشورا لعن به خلفا گفته می‌شود.

اندیشه نوگرایانه و روشنفکرانه و اندیشه توأم با عقل و خرد به نظر من از چیزهایی بود که شهید بهشتی همیشه روی آن تأکید داشت و همین باعث شده بود که مرکز اسلامی در طول ۵ سال و اندی که ایشان آنجا داشتند به عنوان کانون تجمع افکار و اندیشه‌های مختلف شده بودند

ببینید وحدت عملی آنچه که ایشان دید اسلامی‌اش نه به عنوان یک شعار، تمام آن مرزهایی که باید در جهت اتحاد ایشان شکل دهد مرکز اسلامی هامبورگ شد؛ تمام گروه‌های مسلمان در آنجا حضور داشتند، یعنی شما وقتی در برخی از مراسم می‌آمدید از شرقی‌ترین کشورهای اسلامی تا غربی‌ترین آن‌ها از سیاه تا سفید، حتی آن عالمش مثلاً من نماز عید فطر را می‌خواندم بود اما به گونه‌ای عمل شده بود اصلاً به ذهنش نمی‌آمد یک شیعه پیش‌نماز باشد چون عمل را می‌دید.

دومین کار بزرگی که شهید بهشتی در مرکز اسلامی هامبورگ کرد و در اروپا کشیده شد احیای مسئله دیالوگ بود. آن چیزی که من بر این باورم میراثش به مرکز اسلامی و در سایه تلاش‌های شهید بهشتی می‌رسد. برخی از جزوات هنوز به آلمانی یادگار ایشان است. ایشان شروع کردند از کلیساها دعوت می‌شد تا دبیرستان‌ها از دبستان‌ها گرفته، یعنی آن گفت‌وشنود را و به تعبیر ایشان دیالوگ نه به معنای آن است که آنچه من می‌گویم به دیگری به عنوان باور منتقل کنم دیالوگ یعنی شناخت مرزهای متفاوت یکدیگر پس باید بگویم و تأمل داشته باشم بشنوم و یکی از سرمشق‌هایی که در آنجا به عنوان اصل حضور ایشان در آنجا شد احیای مسئله دیالوگ و گفتگو به ویژه میان مسیحیت و پس از آن یهودیت و دیگر اندیشه‌ها و افکار و نحله‌های فکری که وجود داشت.

 

نقش شهید بهشتی در ساماندهی اتحادیه انجمن‌های اسلامی

نقش ایشان در ساماندهی اتحادیه انجمن‌های اسلامی قبل از تشکیل انجمن‌های اسلامی فدراسیون بود که حرف اول و آخر را می‌زد یعنی یک مجموعه از هم گسیخته‌ای که بیشتر دست نیروهای چپ بود، شهید بهشتی با جمع کردن بچه مسلمانان دانشجو آن زمان هم غربت به شدت حاکم بود، به آن‌ها باور و شخصیت داد، از آلمان شروع کرد کشورهای دیگر یکی پس از دیگری از در آنجا به امریکا کشیده شد؛ هسته مرکزی اتحادیه انجمن‌های اسلامی که به نظر من آثار بسیار مبارکی داشت و همین موجب شده بود که بسیاری از بچه‌های دانشجو در آن زمان طعمه اندیشه‌های چپ و مارکسیستی قرار نگرفتند و نقش اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان مغرب زمین چه اروپا و چه امریکا در گسترش اندیشه انقلاب اسلامی نقش بسیار کارآمدی بود  و این‌ها همه آثار مدیریت شهید بهشتی بود.

 

تاکید بر خردورزی و عقل‌گرایی

عمده‌ترین مسئله‌ای که می‌خواهم عرض کنم به عنوان میراث بزرگ ایشان شهید بهشتی کسی بود که تمام تلاشش این بود که یک قرائت نوین یک قرائت خردورزانه یک قرائت توأم با عقلانیت از اسلام نشان دهد آن قرائتی که بتواند از آن دفاع کند تلاش ایشان این بود؛ و در این جهت هم جفاهای فراوانی به ایشان شد. دفاع ایشان از مسئله پوشش اسلامی در آن زمان و بعد که به ایران بازگشتند بسیار ایشان را در بخشی از سال‌ها در مضیقه قرار داده بود اما ایشان هیچ‌گاه تسلیم اندیشه‌های خرافی و موهومات نشد و همیشه می‌گفت یک کانون اسلامی باید سنت‌شکن باشد.

اندیشه نوگرایانه و روشنفکرانه و اندیشه توأم با عقل و خرد به نظر من از چیزهایی بود که شهید بهشتی همیشه روی آن تأکید داشت و همین باعث شده بود که مرکز اسلامی در طول ۵ سال و اندی که ایشان آنجا داشتند به عنوان کانون تجمع افکار و اندیشه‌های مختلف شده بودند و توانسته بود نقش بزرگی داشته باشد.

آخرین نکته، هویت‌بخشی به خانواده‌های اسلامی و ایرانی بود. ایشان زمانی که می‌خواستم بروم می‌گفتند خانواده‌ها در غرب تهدید می‌شوند علتش این است که اگر آن هویت لازم به آن‌ها داده نشود آن ارتباطی که باید با آن‌ها داشت این‌ها تدریجاً ناخواسته در بافت‌ها غربی شکل می‌گیرند و شهید بهشتی تلاش کرده بود در عین حالی که می‌گفتند ما اقلیت‌های دینی را در جامعه‌های اسلامی داریم اما چون هیچ‌گاه مسلمانان در جوامع غیر اسلامی نبودند مسلمانان را به عنوان اقلیت دینی ندیدیم یعنی خود این موجب می‌شود وقتی به عنوان یک اقلیت دینی در غرب قرار می‌گیریم به برخی از قواعد و قوانین آنجا پایبند شویم چون اقلیتیم همان‌گونه که اقلیت دینی در جامعه ما باید به بخشی از قواعد و قوانین ما پایبند باشد تلاش ایشان برای هویت‌بخشی به خانواده‌ها در عین حالی که آن‌ها در جامعه دیگر زندگی می‌کنند یک جامعه مرتبط و متصلی از آن‌ها بسازد یک ارتباط مانند یک تسبیح که نخی ایجاد می‌کرد آن خانواده‌ها را با همدیگر مرتبط می‌کرد.

تعداد دیدگاه ها0