إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 الكهف

سخنرانی دکتر محمدرضا بهشتی در همایش بررسی آرا و اندیشه‌های شهید بهشتی در حوزه «مدیریت»

1393/12/15

تاکید بر کار دسته‌جمعی در شیوه مدیریتی شهید بهشتی

سخنرانی دکتر محمدرضا بهشتی در همایش بررسی آرا و اندیشه‌های شهید بهشتی در حوزه «مدیریت»

دوستان برگزارکننده از من انتظار دارند که درباره نگرش‌های مرحوم شهید بهشتی درباره مدیریت و نحوه مواجهه نظری و عملی ایشان در این باره سخن بگویم. دو نکته را در آغاز متذکر شوم اینکه این انتساب که شهید بهشتی پدر بنده هستند سخن گفتن را دشوار می‌کند. دیگر اینکه جدای از این انتساب مدتی را من با مرحوم شهید بهشتی همکاری داشتم برخی از این نکات برآمده از این همکاری است.

مرحوم شهید بهشتی از جمله افرادی بود که فراتر از زندگی شخصی از دوره نوجوانی در عرصه اجتماعی حضوری فعال داشت و توانست در خودش خصوصیاتی را ایجاد کند و بپروراند که موجب شده است این عرصه‌ها نه تنها یک حرکت موفقی را در عرصه زندگی شخصی داشته باشد بلکه در تلاش‌های جمعی نقش محوری و راهبردی را ایفا کند و این سؤال، سؤال نابجایی نیست که چرا ایشان توانست چنین نقشی را ایفا کند، به نظر می‌رسد که در مرحوم شهید دکتر بهشتی ویژگی‌هایی گرد هم آمده بود که جمع شدن آن‌ها با هم خیلی شاید زیاد اتفاق نمی‌افتد. نخستین این ویژگی‌ها این بود که مرحوم شهید بهشتی همچنان که مرد میدان نظر بود مرد میدان عمل هم بود و این دو خصوصیت معمولاً کمتر در افراد با هم جمع می‌شوند. از دیرباز کسانی که در عرصه نظر اهل اندیشه و اندیشه‌ورزی بهتر بودند معمولاً مرد میدان عمل و زندگی شمرده نمی‌شدند. رشته من فلسفه است، از همین دانشگاه تهران و اگر مثال‌هایی از فلسفه می‌زنم شما از باب این تلقی بفرمایید که چون با این دایره آشناترم این نمونه‌ها را بیان می‌کنم. برای مثال در میدان اندیشه‌ورزی فلسفی معمولاً چهره‌های فیلسوف کمتر به عنوان کسانی شمرده شدند که در میدان عمل اجتماعی و زندگی هم توانسته‌اند نقش‌آفرینی برجسته‌تری داشته باشند. عالمان، دانشمندان درباره همه این‌ها فیلم‌ها و حکایت‌های حتماً دیده‌اید که معمولاً در عرصه زندگی ممکن بعضی افراد ناکارآمد و نابلدی جلوه کنند، به گونه‌ای که از همان سرآغازهای تاریخ فلسفه برخی از فلاسفه ناچار می‌دیدند که از خودشان دفاع کنند که ما تنها اهل نظر نیستیم بلکه اهل میدان‌های عمل هم هستیم. در همان سرآغازهای تاریخ فلسفه با این داوری روبرو هستیم، حتماً حکایت افلاطون را شنیده‌اید در رساله تئای‌تتوس و در آنجا داستان تالس را نقل می‌کند که روی تالس در حال راه رفتن بود و آسمان را نگاه می‌کرد و در چاه افتاد و یک کنیزک تراپیایی که از آنجا رد می‌شد، نگاهی کرد و دید که تالس به چاه افتاده است گفت که تو آنجا چه می‌کنی گفت من داشتم آسمان را می‌دیدم و راه‌های آسمان را شناسایی می‌کردم که به چاه افتادم، کنیزک به طنز می‌گوید تو که راه‌های زمین را بلد نیستی در آسمان دنبال چه بودی؟ همین اولین کنایه‌ای است که آیا کسانی که مردان میدان نظر و اهل نظرورزی هستند تا چه اندازه در زندگی عملی و اجتماعی توانمندی و کارمندی دارند. در خصوص همین تالس، ارسطو نیز داستان جالبی را نقل می‌کند که در اینجا در دفاع از تالس است، ارسطو حکایتی را نقل می‌کند که تالس پیش‌بینی کرده بود که در سال آینده محصولات زیتون خیلی خوب خواهد شد و با این پیش‌بینی رفته بود تمام آسیاب‌های روغن‌کشی را کرایه کرده بود و سال آینده که محصول آمد و محصول فراوانی هم بود چون همه آسیاب‌ها را در اختیار داشت به قیمت خیلی کلانی هم این‌ها را به افراد واگذار می‌کرد با این جمله که تا نگویند که اهل نظر اگر که بخواهند نمی‌توانند در زندگی عملی قدم‌هایی بردارند و ثروت‌اندوزند اما دنبال این نیستند.

مرحوم شهید بهشتی همچنان که مرد میدان نظر بود مرد میدان عمل هم بود و این دو خصوصیت معمولاً کمتر در افراد با هم جمع می‌شوند

پیش از این یک جمله دیگر نقل کنم، حتماً دوستان این جمله را شنیدید که یک‌بار که ما هم با مرحوم شهید بهشتی و یکی از بستگان در لندن بودیم سال ۵۶ در محله هایگیت داشتیم قدم می‌زدیم رسیدیم به قبرستان محله هایگیت و من که دانشجو بودم گفتم اینجا محل قبر مارکس است با مرحوم شهید بهشتی رفتیم و گشتیم تا محل قبر را پیدا کردیم روی نیم‌تنه‌ای که بالای قبر بود این جمله معروف بود که کار ما فلاسفه تبیین جهان است، مهم تغییر آن است که تفکیک این دو میدان را مطرح می‌کرد.

مرحوم شهید بهشتی ویژگی‌هایی داشت که این ویژگی‌ها در نوع حرکت اجتماعی ایشان هم بسیار مؤثر بود فردی بود که در مواجهه با موضوعات از ژرف‌اندیشی، نگاه مبنایی و بنیادی برخوردار بود؛ هر وقت با موضوعی مواجه می‌شد پیش از آنکه به داوری درباره آن بپردازد کوشش می‌کرد که مبانی و پایه‌های آن را دریابد، یکی از کسانی که در آن ایام عضو شورای انقلاب بود و هنوز هم در قید حیات هستند، نقل می‌کرد که ما در جلسات درباره موضوعات گفتگو می‌کردیم ، وقتی نوبت به شهید بهشتی می‌رسید همیشه با یک جملات غیرمنتظره روبرو بودیم؛ برای مثال همه داشتیم راجع به لیوان صحبت می‌کردیم مرحوم بهشتی از جایی شروع می‌کرد به نظر ما خیلی عجیب بود، بعد که نظرش را ارائه می‌کرد می‌فهمیدیم که ایشان ذهنش سراغ جایی رفته است که از آنجا باید آغاز کرد تا آخرش به این لیوان رسید و معمولاً این‌گونه بود که نقطه آغاز بحث ایشان خیلی متفاوت بود با دوستان دیگری که در جلسه حضور داشتند، نگاه بنیادین نگاه علت‌یاب به جای حرکت در سطح معلول‌ها، خصوصیت دوم در این نگاه نظری، دوراندیشی بود، یعنی یک نگاه بلند و دراز مدت و به‌رغم اینکه در پاره‌ای از موارد در برابر وضعیتی قرار می‌گرفت که مسائل خیلی فوری دم‌دستی علی‌القاعده جلوی چشم قرار می‌گیرند و مجال دیدن را از انسان سلب می‌کنند و اجازه دیدن افق دورتر را نمی‌دهند اما ایشان با نوع نگاهش این اجازه را نمی‌داد که این مسائل پیش روی مانع بشود از اینکه یک نگاه بلند دوردست را داشته باشد و افق را همیشه بلند نگاه می‌کرد.

مرحوم بهشتی در زمان نقد که گاهی متوجه فکر و متوجه شخص ایشان می‌شد و سعه‌صدر بالایی از خود نشان می‌داد

 

نگاه همه‌سونگر در شهید بهشتی

سومین نکته یک نگاه همه‌سونگر در شهید بهشتی بود؛ چیزی که امروزه هم ممکن است جای آن را کماکان خالی ببینیم. یک ذهن نظام‌یافته‌ای که هر رأیی و هر سخنی وقتی ابراز می‌کرد توجه داشت که این سخن با چه چیزی سازگار است و با چه چیزی ناسازگار و بر خلاف طرز نگاه‌ها که انسان احساس می‌کند دچار یک نوع پریشانی است و اهمیت و پیوستگی موضوعات را ممکن است که درست درنیابد کوشش می‌کرد که هر اندیشه‌ای و هر نظری و هر رأیی را دارد در یک همخوانی تا آنجایی که می‌توانست همه جانب‌های آن را ببیند قرار بگیرد. برای مثال اگر ما در عرصه سیاسی یک نظر و یک رأیی را داریم بدانیم که چه پیامدهایی را در عرصه‌های اقتصادی، حقوقی، اخلاقی، اجتماعی و جامعه‌شناختی دارد و این‌ها را با هم دیدن که جای آن هنوز هم خالی است درک این به هم پیوستگی و در هم تنیدگی.

به علاوه مرحوم شهید بهشتی همان‌طور که عرض کردم گذشته از مقام نظر که مباحثی هست اگر فرصت باقی بود؛ که نگاه کنیم بر چه پایه‌ای سوار می‌شود این سه خصوصیتی که عرض کردم و چرا این‌ها تجلی‌ها و بروزهای آن طرز فکر است، ایشان مرد میدان عمل بود آن‌هم کار دسته‌جمعی؛ تجربه سال‌های دهه ۳۰ به بعد باعث شده بود که باور و اعتقاد همه نیل به این داشت که اگر در جامعه ما بخواهیم حرکت‌هایی به سمت جلو برداریم یکی از کاستی‌هایی که به آن دچار هستیم این است که با کار دسته‌جمعی آشنا نیستیم و ایشان نه فقط لزوم کار دست جمعی را درک کرده بود بلکه خودش عملاً در میدان‌های مختلف حضور پیدا می‌کرد و این جالب است یکی از دوستان کار تحقیقی درباره زندگی مرحوم شهید بهشتی انجام داده بود چیزی را در آن کار آورده بود که ما خودمان هم این‌گونه احصا نکرده بودیم که ایشان از مجموع زندگی‌نامه‌ای که به تفسیر دنبال کرده بود گفت که مرحوم شهید بهشتی در طول عمر ۳۳ فعالیت جمعی را پایه‌گذاری کرده است، مشارکت کرده یا از آن حمایت کرده است و این برای عمر ۵۳ ساله کارنامه چندان بدی نباید باشد درک اینکه حضور در کار دسته‌جمعی یک لوازمی را دارد و این‌ها چیزی نیست که در گوشه کتابخانه یا در حجره یا زاویه بشود آموخت، تلاش مرحوم شهید بهشتی این بود که خصوصیات لازم برای چنین کاری هم در خودش بتواند ایجاد کند و هم فضاهایی را بتواند در شکل گرفتنش همراهی کند که در آن‌ها بتواند چنین لوازمی را عملاً در آن شکل دهند و تمرین کنند و تنها دانستن‌ها در این عرصه کافی نیست. از حلقه‌های مطالعاتی و پژوهشی گرفته که از همان ایامی که ایشان در قم بود داشت تا در تهران و سال‌های نزدیک به انقلاب که تلاش برای کار علمی تحقیقی جمعی چیزی که هنوز هم ما کمتر با آن آشنا هستیم. اگر هم در کار پژوهشی وارد می‌شویم کار پژوهشی از یک نفر دو نفر سه نفر فراتر می‌رود ما دیگر با آن آشنا نیستیم و شما همین الان اگر نگاه کنید که پشت کتاب‌هایی ماحصل تحقیقات و پژوهش‌ها است به ندرت بیش از یک اسم می‌بینید و اگر هم می‌بینید ممکن است گاهی وقت‌ها چند نفر تک‌تک آمدند و مشارکت کردند تا این مجموعه شکل گرفته است والا کار دسته‌جمعی و محصول پژوهش دسته‌جمعی و محصول پژوهش جمعی ما بسیار با آن فاصله داریم. از این‌ها گرفته در عرصه پژوهشی برویم تا میدان‌های عملی و ایجاد مراکز آموزشی تا صندوق‌های قرض‌الحسنه خیلی جالب است طیف مجموعه‌هایی که ایشان در آن همراهی می‌کند و اهمیت پرورش نسل‌های مدیریتی. چه برای قبل از پیروزی انقلاب و چه برای آینده‌ای که آن موقع شاید پیش‌بینی نمی‌شد که در معرض آن چنین حرکتی قرار بگیرد. شاید نه قطعاً من عرض کنم که در شهریور ماه بعد از راهپیمایی ۱۶ شهریور از مرحوم شهید بهشتی و چند نفر بودند که نقش‌آفرینی در این جریان‌ها می‌کردند پرسیدم که پیش‌بینی شما چیست گفتند ۳ تا ۴ سالی کار در پیش است چه می‌دانستیم که حوادث ایام چنان می‌چرخد و مجموعه‌ای که با آن روبرو هستیم چنان از درون دچار پوسیدگی است که بهمن‌ماه همان سال غیر قابل پیش‌بینی بود چنین چیزی. نه از جانب کسانی که از بیرون بودند بلکه از جانب کسانی که از نزدیک متصدی بودند حوادثی که پیش آمد غیر قابل پیش‌بینی بود.

مرحوم بهشتی می‌گفت که کسی می‌تواند قدم به عرصه میدان‌های اجتماعی بگذارد که نگاهی به خانواده‌اش بیندازد و ببینید که آنجا توانسته است که مدیریت در حد حسابی داشته باشد یا نه

 

لوازم کار دسته‌جمعی

لزوم کار دسته‌جمعی را درک کردن و وارد میدان آن شدن، یک لوازمی دارد یکی این است که فردی که قدم در عرصه میدان کار جمعی می‌گذارد باید از مطلق‌نگری فاصله بگیرد کسانی که مطلق‌نگر هستند، کسانی که ۱۰۰ درصدی هستند، این‌ها ممکن است که تک‌تازانی باشند که احیاناً توفیقاتی هم به دست بیاورند اما این‌ها به میدان کار جمعی نمی‌توانند قدم بگذارند. حتی تک‌تازانی که گاهی آن‌قدر پیش می‌افتند که گاهی پشت سر را نگاه می‌کنند می‌بینند که کسی همراهشان نیست و گاهی مرحوم شهید بهشتی گفت که آن پیشتازان خلقی که آن‌چنان پیشتازند که وقتی پشت سر را نگاه می‌کنند می‌بینند کسی نیست این‌ها چطور پیشتاز خلقی هستند و به چه کاری این پیشتازی می‌آید معلوم نیست؛ بنابراین به لحاظ فکری، به لحاظ مشی عملی، به لحاظ مواجهه با اندیشه‌ها و افراد این روحیه مطلق‌نگری با فراهم آوردن پایه کافی برای کار دسته‌جمعی سازگار نیست. دوستان کارشان و رشته‌شان کار دسته‌جمعی و مدیریت است می‌دانیم که ما یکسری مبانی داریم که این مبانی خیلی عمیق‌تر از آن‌هایی است که ممکن است که ما فکر کنیم با فراهم کردن نسبی آن‌ها بشود حرکت جمعی کرد نه نیاز به یک بنیه‌های فکری، نظری از یک طرف و تمرین‌های کار دسته‌جمعی را دارد.

دوم نقدپذیری؛ مرحوم شهید بهشتی از جمله کسانی بود که نقدپذیری بسیار بالایی داشت. زمانی که من هم‌سن دوستان بودم در جلسات شرکت می‌کردیم همراه مرحوم شهید بهشتی گفتگو و مناظره بود و نقد می‌شد و گاهی وقت‌ها نقدها تیز بود اینکه ما انتظار داشته باشیم نقدها نرم و آنکادر باشد چیز نابجایی است.

مرحوم بهشتی در زمان نقد که گاهی متوجه فکر و متوجه شخص ایشان می‌شد و سعه‌صدر بالایی از خود نشان می‌داد. این‌ها چیزهایی است که فکر نکنیم کسی باید از همان آغاز داشته باشد و خدادادی است. باید چنین خصوصیاتی را در خود ایجاد کرد. مرحوم بهشتی توانایی اقناع در حد بالایی را داشتند می‌توانستند به جمعی که حرکت می‌کند دیگران را متقاعد و اقناع کند. جلسه‌ای بود که آقای دکتر مؤمنی هم حضور داشتند قبل از ۷ تیر دو ماهی بود که مرحوم شهید بهشتی هم جز آن جلسه بودند آمدند ۳ ساعتی این جلسه طول کشید غیر از نماز که ایشان کلاً مقید بود که وقت نماز جلسه را قطع می‌کرد و نماز را کوتاه می‌خواند دوباره جلسه را آغاز می‌کرد، مسئله‌ای را مطرح کرد که ما ۱۵ نفر بودیم به اتفاق مخالف بودیم و بعد از ۳ ساعت دست‌کم این بود که اگر همراه نبودیم لااقل مخالف سنگین هم نبودیم با چیزی که ایشان پیشنهاد کرده بود و این توانایی را ایشان داشت و می‌توانست روی مشترکات حرکت کند روی جمع‌بندی‌ها و در سطحی باشد که در سطح اقل وجوه مشترک بین افراد باشد و الا کسانی که می‌گویند تا کسی ۱۰۰ درصد با ما همراه نشود دیگر نمی‌توانیم با او همراه شویم نمی‌توانیم حرکت کنیم این‌ها اهل کار جمعی نیستند.

 

مسئولیت‌پذیری جمعی در شهید بهشتی

مسئولیت‌پذیری جمعی؛ اگر ما وارد میدان کار جمعی می‌شویم اگر مشارکت در یک فعالیت جمعی داریم باید بتوانیم مسئولیت بپذیریم. گاهی اوقات در میدان‌های فعلی حساس من خاطرم است با آقای دکتر مؤمنی ما آن موقع در حزب جمهوری اسلامی بودیم اول انقلاب در جلسه‌ای که در شورای مرکزی حزب تصمیم گرفتند فردی نامزد برای ریاست جمهوری شد مرحوم شهید بهشتی و چند نفر از دوستان نظرشان روی فرد دیگری بود ولی وقتی در جمع رأی آورد این جز اولیات حرکت جمعی است و ایشان فردا در یک مصاحبه عمومی اعلان کرد که نظر جمع این است و یک گوشه‌ای کنایه‌ای پرانتزی هم باز نکرد که ما نظرمان غیر از این بوده اما این دیگر نمی‌شود و اگر شما اهل کار جمعی هستید بنابراین متصل به جمع هستید و این در حالی بود که آن نامزد هم بعدها بدانید حوادث بالا پایین زیادی شد و ایشان نتوانست وارد انتخابات شود و فرد دیگری کاندیدا شد و او هم نتوانست پیروز انتخابات شود.

 

شناسایی ظرفیت‌های افراد

نکته بعدی مرحوم بهشتی از دیرباز اهل شناسایی افراد بود یک دفترچه‌هایی ایشان داشت دفتر سررسیدهای مرحوم شهید بهشتی مشهور هم بود که تا به حال هم به نظر ما رسید که نباید انتشار پیدا کند برای اینکه در آنجا ایشان در برخورد با افراد یک استنباطی را از حضور و دیدار داشت و یادداشت می‌کرد اینکه مثلا فلان فرد به نظر می‌رسد در این جهت کارآمد بتواند باشد. خیلی این یادداشت‌ها جالب است و چون درباره افراد هم هست ما این‌ها را نگهداشته‌ایم به نظرم می‌رسد که به هر روی ایشان تنها خودش یادداشت کرده و قرار نبوده‌ است که در عرصه عمومی مورد انتشار قرار گیرد. البته ظرفیت‌هایی که افراد داشتند نکته منفی هم ما در آن‌ها ندیدیم و نکته مثبت را معمولاً ایشان می‌دیدند، ما ورق زدیم ندیدیم که ایشان نکته منفی‌ای را در این یادداشت‌ها دیده باشند، بلکه فقط ظرفیت‌ها دیده شده بود. این مسئله هم یکی از نکات مهم است و اگر قرار است که محوریت کار جمعی بتواند فرد قرار بگیرد اینکه افراد بتوانند وجوه مثبتشان به کار گرفته شود اما با لحاظ کردن اینکه ظرفیت‌هایی که در افراد است نکته بسیار مهمی است و الا ناکامیابی‌های بعدی ممکن است که دیگر همراهان را در یک مسیر متزلزل کند آیا می‌شود با چنین فردی حرکت کرد یا نمی‌شود با کسی حرکت کرد که نمی‌تواند ظرفیت‌های افراد را به درستی شناسایی کند. البته با نظر به اینکه ظرفیت‌ها رو به رشد هستند و این را هم باید مد نظر قرار داد یادم است که یک جمعی از دوستان بازار آمده بودند منزل ما اوایل انقلاب بود و اصرار داشتند که فردی در یکی از مناصب اجتماعی مرحوم شهید بهشتی تلاش کند که ایشان بتواند در آن منصب قرار بگیرد و به نظرشان فرد مناسبی بوده است و مرحوم بهشتی هم با همان زبان دوستانه بازار گفت که من از آقایان یک چیزی بپرسم شما تمام اهل کار اقتصادی هستید شما بفرمایید که به نظر شما ایشان که دارید می‌فرمایید چقدر سرمایه شما در اختیارش قرار می‌دهید تا چه اندازه ظرفیت دارید؟ مثلاً مبالغ به نظر دوستان خنده‌دار می‌رسد آن موقع یک منزل 200 هزار تومان بود، ایشان گفت آقایان به نظرشان ۵۰ هزارتومان خوب است می‌تواند ایشان کار کند گفتند بله همین‌طور 100 هزار تومان، 150 هزار تومان، ۲۰۰ هزارتومان و ... دایم تعداد افراد کم می‌شد، 500 هزار تومان دیگر کسی همراه نشد. ایشان گفت دوستان اگر تا مبلغ 500 هزار تومان را به نظرشان می‌رسد ایشان نمی‌تواند مدیریت کند بنابراین ما یک منصب اجتماعی را که با افراد زیادی در سراسر کشور در ارتباط است در اختیار ایشان قرار دهیم شما الان اعتمادتان در ظرفیتی که می‌شناسید این‌قدر است با این مقدار نمی‌شود ما ایشان را در جایی که می‌فرمایید معرفی کنیم.

 

مدیریت زمان در زندگی شهید بهشتی

نظم فوق‌العاده مرحوم دکتر بهشتی، از دیگر خصوصیات ایشان بود. کسانی که می‌خواهند از زندگی بهره بگیرند در تمام فرصت‌ها در تنظیم وقت و بهره‌گیری از اوقات هم برای کار و هم برای فراغت، اینجور نیست بعضی‌ها معروف‌اند به اینکه ورکولیک هستند، ورکولیک یعنی طرف تمام فکر و ذکر و وقتش کار است آن هم کاری که وقتی با این فشار باشد معمولاً ثمرات و بازدهی‌اش کم می‌شود. این که عرض می‌کنم هم مدیریت برای کار است و هم برای فراغت و مدیریت را کسانی می‌توانند کنند که راستش اول خودش را مدیریت کنند یعنی اول مدیریت خودشان، عواطف، احساس، عمل، اندیشه، زندگی و خانواده‌شان داشته باشد. درباره خانواده، من همین نکته را بیان کنم مرحوم بهشتی می‌گفت که کسی می‌تواند قدم به عرصه میدان‌های اجتماعی بگذارد که نگاهی به خانواده‌اش بیندازد و ببینید که آنجا توانسته است که مدیریت در حد حسابی داشته باشد یا نه اگر در این سطوح ببینیم که توفیقش توفیق حسابی نیست احتمال اینکه در عرصه اجتماعی هم خیلی توانمند نتواند باشد بالا است و نکات زیادی هم به مسائل مربوط به داخل خانواده ما الان خودم هم فرزندانی دارم و نوه الان دارم و هرچه می‌گذرد می‌بینم که چه ظرایفی در مواجهه با فرزندان وجود داشته که این‌ها به نظر من چیزی نیست که در کتاب صحبت شود بلکه این‌ها چیزهایی است که در میدان عمل زندگی باید آموخت.

نکته بعدی اینکه مباحث مربوط به مدیریت در ایران مباحث پیچیده‌ای است که بنیان‌هایی دارد که باید به سراغ آن بنیان‌ها رفت که پیچیدگی‌هایی در عرصه فرهنگی، معرفتی، انسان‌شناختی وجود دارد که این‌ها است که در عرصه مدیریت بازتاب پیدا می‌کند و بعد ما می‌بینیم که دچار مسائل خیلی دشوار در عرصه مدیریتی ما است اکنون فرصت نیست و یک فتح باب مستقل می‌خواهد. این قیدی که این جلسه کنونی ما دارد بعد برای پرداختن به آن اینکه به نظر می‌رسد ما در این سطوح و سطح انسان‌شناسی انسان ایرانی اگر قدم برداریم چه بسا آن‌وقت بفهمیم که در حوزه مدیریتی موضوعاتی که است که ممکن است که بعضی اختصاصی این سرزمین ما باشد و به نظر من حتی عمیق‌تر از این است که جامعه ما یک جامعه دینی است یک ویژگی‌های فرهنگی دارد که بسیار عمیق است.

تعداد دیدگاه ها0