إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 الكهف

باز نشر گفتگو ی موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی با دکتر حسین مظفر پیرامون سند چشم انداز ایران 1404

1395/4/31

می‌خواهیم هویتمان را حفظ کنیم

مهمان دکتر حسین مظفر

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، وزير اسبق آموزش و پرورش

در تدوین سند چشم­ انداز، سه رویکرد مطرح شد. یک رویکرد، گذشته ­نگر بود که مثلاً ما با ظرفیت­ها و با چالش­های گذشته‌ی کشورمان، برنامه­ های گذشته‌ی کشورمان را ارزیابی کنیم و بر اساس روند گذشته، چشم­انداز آینده را طراحی کنیم. این رویکرد مورد نقد قرار گرفت. گفتند اگر این کار را بکنیم، آینده‌مان شبیه به گذشته می­شود و فقط یک مقدار بر اساس زمان پیشرفته‌تر می­شود و تحول و نو­آوری ایجاد نمی­شود. رویکرد دیگر این بود که در عین حال که ما به روندهای گذشته نگاه می­کنیم، یک نگاه به آینده­ای هم بکنیم که باید در آن قرار بگیریم و بعد آینده‌سازی کنیم. یعنی نخبگان طراح سند، خودشان را در آینده و در بیست سال بعد کشور قرار دهند و آرمان آن روز کشور را ترسیم کنند. بعد ظرفیت­ها را برای رسیدن به آن بسازند و نه بر اساس یک روند گذشته‌نگرانه که انفعالی است. در رویکرد اخیر، ساختن آینده مطرح می­شود و این که آینده را بر مبنای چشم­انداز بیست‌ساله‌ی دیگر بسازیم و اگر هم زمینه­‌هایش نیست، زمینه‌­هایش را درست کنیم. 

البته در نگاه آینده‌نگر هم باز دوتا شاخه مطرح می­شود؛ یکی نگاه سریع و یکی هم نگاه متعادل. نگاه سریع یعنی به اصطلاح فراتر از ظرفیت­های نظام تلاش بشود و ایران ساخته بشود، اما نگاه منطقی و متعادل یعنی این که ما با نگاه به ظرفیت­ها یک کاری بکنیم که تدوین چشم­اندازمان غیر واقعی نشود. در نگاه سریع، رشد ده درصدی و دوازده درصدی مطرح می­شد و در نگاه متعادل رشد هشت درصدی.
مردم ما در ایران انقلاب کردند و کشور ما بر اساس آرمان­هایش شکل گرفت. با انتخاب مردم آرمان­گرا، مدیران جامعه‌ی ما بر مبنای سلایق خودشان، برنامه­های خودشان را طراحی می­کردند. یعنی هرکس برداشتی از آرمان­های خودش داشت. لذا مدیریت در نظام برنامه­ریزی ایران بیشتر سلیقه­ای است. هر رئیس جمهور یا هر مجلسی می­آمد، یک برنامه­ و سلیقه­ای را محور قرار می‌داد. این هم آفت بزرگی بود که باید جلویش گرفته می‌شد تا دخالت سلایق مدیران را به حداقل برساند. از سوی دیگر سند می‌بایست ظرفیت­های مغفول جامعه را احیا کند و بسازد برای آینده‌ای دیگر. نهایتاً شأن نظام رعایت بشود و ایران متناسب با شعارهایی که در انقلاب داده بود، تعالی پیدا کند.
کارهای تحقیقاتی فراوان و از جنس‌های مختلفی برای تدوین و آماده‌سازی علمی سند انجام شد. یک بخش تحقیقات میدانی و تطبیقی بود که کارشناسان، بعضی از کشورها را که شرایطشان شبیه ما بود، بررسی کردند تا ببینند آنها برای توسعه‌ی کشورشان به چه نکاتی توجه کرده‌اند؟ بحث دیگر،آرمان­ها و ارزش­­های اعتقادی ما بود که بر اساس همین آرمان­ها و ارزش­ها انقلاب اسلامی شکل گرفت. یک بحث هم واقعیت­های موجود و ظرفیت­ها و مقدوراتمان بود.
این سه بخش، یعنی ما چه داریم، چه می­خواهیم و دیگران کجا هستند و چگونه رفته‌اند، مورد ارزیابی قرار گرفت تا به چند نکته‌ی خوب رسیدند. یکی این‌‌که درباره‌ی توسعه یک راه‌کار استاندارد ثابت و مشابه برای کشورها وجود ندارد. این خیلی خوب بود و دید وسیع­تری می­داد که ما فکر نکنیم می­توانیم الگوی توسعه‌ی فلان کشور را بگیریم و برویم با آن کار کنیم. هر کشوری متناسب با شرایط آرمانی و ارزشی و امکانات خودش، الگوی توسعه‌ی مشخص خودش را دارد.
نکته‌ی دوم این که شاید از اولی مهم­تر بود، این بود که توسعه در هر کشور از هم‌کاری و هماهنگی کامل آرمان­ها و اعتقادات و ارزش­های اعتقادی آن جامعه به دست می‌آید و با بایدها و نبایدهایی که آن کشور در مقام عمل دارد. این بسیار مهم بود. چون بعضی از مدیریت­های پس از انقلاب بلافاصله نمونه­گیری یا نمونه­برداری می­کردند از یک کشوری - از اقتصادش یا از فرهنگ و سیاستش- بعد می­خواستند همان را در قالب فرهنگ ما پیاده کنند. در حالی که اگر الگوی توسعه با الگوی ارزشی هماهنگی نداشته باشد، مثل وصله‌ی ناچسب اصلاً نمی­چسبد. 

 

الگوی توسعه باید متأثر از آرمان­ها و ارزش­ها و تجلی‌بخش و چکیده‌ی آنها باشد در عرصه‌ی حیات سیاسی اجتماعی. لذا این گزاره به همه فهماند که اگر بیاییم هرگونه الگوی توسعه‌ای را به فرهنگ کشور خودمان تزریق کنیم، اصلاً جواب نمی­دهد. در دنیا هم این رسم نیست و منجر به بی­هویتی یک کشور می­شود. آقا هم وقتی توسعه مطرح شد، چند نکته‌ی کلیدی را مشخص کردند که یکی همین بود که توسعه باید متأثر از ارزش­های اسلامی و انقلابی باشد و متأثر از ارزش­های ملی و بومی ما. ایشان می­خواستند انقلاب پویایی­ و نوآوری­اش را و زنده بودنش را که بیشتر از یک روند عادی انرژی تولید می‌کند، این‌جا هم نشان بدهد.

الگوی توسعه باید متأثر از آرمان­ها و ارزش­ها و تجلی‌بخش و چکیده‌ی آنها باشد در عرصه‌ی حیات سیاسی اجتماعی. لذا این گزاره به همه فهماند که اگر بیاییم هرگونه الگوی توسعه‌ای را به فرهنگ کشور خودمان تزریق کنیم، اصلاً جواب نمی­دهد


در این میان، ارزش‌های اسلامی ثابت است. ارزش­های انقلابی متناسب با شرایط مکانی و زمانی است با حفظ همان آرمان­ها و ارزش­های اسلامی و مثلاً می‌تواند نوع تعامل ما را با کشورها نشان دهد. بحث عزت، حکمت، مصلحت در روابط و سیاست­ خارجی، از همین‌جا مطرح شده است. الهام‌بخشی انقلاب در عرصه‌ی بین­المللی و در بین کشورهای منطقه، از این‌جا و از دل همین ارزش‌ها سرچشمه می‌گیرد. انقلاب، شرایط زمانی و مکانی را هم به جوهره‌ی اسلام اضافه می­کند و پویایی مناسبی را برایش ایجاد می­کند.
چشم‌انداز، در همه چیز می­تواند تحول ایجاد کند؛ در سیاست، در اقتصاد و در مسائل مربوط به آن مثل اشتغال و در فرهنگ (البته با حفظ اعتقاد و مبانی دینی). انقلاب فقط در یک لحظه یا یک دوره‌ی تاریخی نبوده که اتفاق بیفتد و تمام شود؛ باید ادامه پیدا کند. درباره‌ی صدور ارزش­های انقلاب هم باید توجه داشته باشیم که کفرستیزی، ظلم‌ستیزی، استکبارستیزی، استقلال، حمایت از محرومان و مانند آن اگرچه در اسلام هم وجود دارد، ولی به عنوان واژگان ­کلیدی انقلاب ما می‌تواند مطرح شود و روی این تأکید بشود که فقط ایران درون خودش این ارزش­ها نبوده، بلکه در صدور این‌ها و انعکاسشان هم موفق است.
در تیتر چشم­انداز بایدها و نبایدهایی را آورده‌ایم، اما خیلی از کارها مثل الزامات سند هنوز رسمی و ابلاغ نشده است. سندهای وابسته مثل مهندسی فرهنگی و اصل 44 هم هنوز فراگیر نشده است. بیشتر کسانی که در باره‌ی سند چشم‌انداز اظهار نظر کرده‌اند، در ابعاد اقتصادی سند صحبت ­کرده‌اند. مثلاً اصل 44 زودتر از بقیه‌ی سندهای وابسته تکلیفش روشن می‌شود دست کم در وادی نظری و برنامه، اما در حوزه‌ی فرهنگ هیچ اتفاقی نمی­افتد. مجمع تشخیص هم از آن‌جا که مسائل اقتصادی ملموس‌تر است و فراز و فرودش را مردم به‌خوبی درک می­کنند، معمولاً در سیاست­گذاری و برنامه­ریزی برای چشم­انداز، به این وجه پرداخته و مسائل اقتصادی غلبه پیدا ­کرده بر مسائل فرهنگی. مسائل فرهنگی عمیق­ترند و در درازمدت­ خود را نشان می‌دهند، ولی الان شاید غیر ملموسند. خود چشم­انداز گستره‌ی وسیعی دارد که نشان می­دهد که باید هم نگاه به اقتصاد داشته باشد و هم به سیاست و هم به فرهنگ و هویت و مانند این‌ها. بحث مظلومیت فرهنگ را رهبری بیان می­کنند. تا آن‌جا که گفتند در تمام موضوعات و پروژه­های کشور باید پیوست فرهنگی هم داشته باشیم. اما به نظر می‌آ­ید که یک غفلتی در این حوزه وجود دارد.
متأسفانه در سیاست­های کلانی که طراحی و برنامه­های توسعه­ای که دنبال می­شود، این مظلومیت فرهنگ به خوبی احساس می­شود. همین ناملموس بودن مسائل فرهنگی و ملموس بودن مسائل اقتصادی، باعب شده که بندهای مربوط به مسائل اقتصادی، خیلی وسیع­تر باشد و بندهای مسائل مربوط به معنوی خیلی کمتر. این‌جا خساست به خرج می­دهند و نمی­گذارند آن بندها خیلی گسترش پیدا کند و ادغام صورت می­گیرد. در حالی که مسائل اقتصادی، ریز شده و هر کدام در یک بند مستقل ذکر می­شوند.
این را هم می­توان در اثر غلبه‌ی فکر اقتصادی و اثر طبیعی آن در سند چشم‌انداز توجیه نمود و هم می­توان با این خوش‌باوری با آن مواجه شد که در مسائل فرهنگی، همه متفق‌القولیم و همه مشکلات را قبول داریم و راه‌حل ‌ها را هم می‌شناسیم و همه دنبال آرمان اسلام و انقلاب هستیم و راهی که رهبری نشان می‌دهند، ولی کفایت نمی­کند.
من در سیاست­های برنامه‌ی پنج ساله در بخش فرهنگ در شورای انقلاب فرهنگی عرض کرده‌ام که ما همان‌گونه که مرزهای اقتصادی را ریز و شفاف مرزبندی و معلوم می­کنیم، باید درباره‌ی مسائل فرهنگی هم این کارها را انجام بدهیم. چرا در این‌جا کمش می­کنیم اما آن‌جا که می­رسیم، زیادش می­کنیم؟
مهندسی فرهنگی که آقا فرمودند، از مسائل بسیار مهم امروز و آینده‌ی ماست. متأسفانه در این سی سال ما مسائل فرهنگیمان را رصد نکرده‌ایم که ببینیم که از کجا می­خواهیم به کجا برسیم؟ شاید این چیزها در آرمان­هامان آمده باشد، اما مدونّش نکرده‌ایم تا بدانیم چالش­ها و آسیب­هامان چیست، الان کجا قرار داریم و چگونه می­خواهیم حرکت کنیم تا به آرمان‌ها برسیم.
ما دستگاه­های فرهنگی زیادی داریم که هرکدام کارهایی را انجام می­دهند، اما پراکنده و گاه در تضاد با هم کار می­کنند. در بحث مهندسی فرهنگی اول باید فرهنگ خودمان را سامان بدهیم. زمینه­های چالش­ را در فرهنگ بررسی کنیم، زمینه­های ارتقا را فراهم کنیم و زمینه‌های چالش را کم‌ کنیم یا محو نماییم. باید تأثیر فرهنگ را در دستگاه­ها و تصمیم­گیری‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... ارزیابی کنیم. باید آثار فرهنگی این دستگاه‌ها را بسنجیم و سامان‌دهی کنیم که همه‌ی این‌ها در نهایت به ارتقاء باورها و ارزش­های جامعه بینجامد. طرح‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... نباید آسیب فرهنگی تولید کند یا دامن بزند به آسیب‌ها. پیوست فرهنگی هم برای همین مطرح شده است.
رابطه­ی اقتصاد و فرهنگ یکی از نظریه­های قوی است که الان در دنیا شکل گرفته است. اوضاع و روابط اقتصادی فقط بر درآمدها و مالیات‌ها و ... تأثیر نمی­­گذارد، اقتصاد در فرهنگ هم تأثیر می­گذارد و می­تواند تأثیر بسیار عمیقی هم در باورها و نگرش­ها داشته باشد. ما نمی­گوییم اقتصاد زیربناست. از دیدگاه ما فرهنگ زیربناست، اما تأثیر و تأثر این‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت. فقر اقتصادی، فقر فرهنگی می­آورد. اگر پروژه‌های عمران و آبادی و توسعه­ی اقتصادی با بی ­توجهی به مسائل فرهنگی، به سرانجامی هم برسد، ضایعه­ ی فرهنگی خودش را تولید می­کند و افراد را نسبت به آرمان­ها بی­توجه می­کند.
همان‌طور که در یک پروژه‌ی اقتصادی تحقیق می‌کنیم تا به محیط زیست آسیب نرسد و آلوده نشود، باید متوجه باشیم که ذهن افراد را هم با برنامه‌هامان آلوده نکنیم. در راستای بحث چشم­انداز، مهندسی فرهنگی بسیار مهم است. البته مهندسی فرهنگی را در چشم­انداز ندیده‌ایم، اما در بحث‌های استراتژیک اقتصاد و توسعه و امنیت و... باید با توجه به فرهنگ کار کنیم و این موضوع در سیاست کلان نظام و در برنامه­های توسعه مورد تأکید قرار بگیرد.
البته در سیاست‌های کلی برنامه‌ی پنجم توسعه­ بیشتر به فرهنگ توجه شده است. الان سیاست کلی برنامه‌ی پنجم دارد طراحی می­شود تا دولت بر این مبنا برنامه­ی پنجم را تدوین کند که پایان امسال یا سال بعد باید برنامه­ی پنجم بیاید و در دستور کار قرار بگیرد. این‌ها مرزهای مشترک زیادی دارند. در خود سند چشم­انداز باید و نبایدهایی وجود دارد. همان جا هم آقا در پایانش نوشتند که باید طوری برنامه‌ی توسعه و بودجه­های سالانه تنظیم بشود که این‌ها را با هم تأمین کند و هم‌پوشانی داشته باشد.
یکی از آفت­هایی که کشور را به توسعه نمی­رساند و تضادها را ایجاد می­کند، همین است که برنامه­ها متناسب با بودجه­ها نباشد. گاهی هم برنامه­ها با برنامه­های دیگر متناسب نبود و چند نوع ناهماهنگی وجود داشت. نظرات اصلاحی مدیران هم دخالت می­کرد. چیز روشنی وجود نداشت که مورد مفاهمه قرار بگیرد و همه روی آن اتفاق نظر داشته باشند. اما بالاخره این چشم­انداز یک روزنه‌ی روشنی به سوی آینده‌ی کشور را گشود.
هنگامی که سند پیشنهادی مجمع به رهبر معظم ارائه ­شد، مهم‌ترین تغییری که آقا در تابلوی سند دادند، اتفاقاً همین قسمت است که به نظر می­رسد مورد کم‌توجهی اعضای مجمع بوده، یعنی هویت اسلامی انقلابی. اصلاً بحث از حوزه­ی فرهنگ را نمی‌توان خارج کرد از الزامات سند چشم‌انداز. نگاه ژرف رهبری، از تکرار تجربه‌ی تاریخی تلخ عصر مشروطه جلوگیری می‌کند. وقتی مشروطه در حوزه‌ی قانون‌نویسی مطرح شد، در تدوین قانون اساسی دو نظریه رویاروی هم قرار گرفتند. یک نظریه این بود که ایران به جای این‌که از صفر شروع کند، بیاید تجربه­ی کشورهای دیگر را پیاده کند. بلژیک و فرانسه و اتریش و انگلیس قانون اساسی دارند، ما چرا بیاییم دوباره از اول شروع کنیم؟
غرب­زده­ها و درباری­ها بیشتر طرف‌دار این نظریه بودند. نظر دیگری که آیت­الله شیخ فضل­الله نوری داشت، همین تأکید بود که می­گفت آن‌ها مطابق با فرهنگ خودشان قانون را نوشتند و متناسب با آرمان و مکتب خودشان نوشتند که البته با هم هم‌خوانی دارد، ما که بر اساس اسلام انقلاب کرده‌ایم، نمی­توانیم قانونی بنویسیم که از قانون آن‌ها گرفته شده باشد. قانون ما هم باید مشخصات فکری و فرهنگی و آرمانی خودمان را داشته باشد. عده‌ای از علمای ساده‌اندیش هم اتفاقاً به شیخ فضل­الله نوری گفتند تو بیخود می­گویی و ناشی­گری می­کنی؛ بگذار فعلاً یکی از مشکلات ما حل بشود و بالاخره این مشروطه راه بیفتد. او می‌گفت اگر این انحراف نهادینه بشود، دیگر نمی­توانیم جلویش را بگیریم و زاویه از همین جاست که پیدا می‌شود و همین هم شد. 


رهبر انقلاب امروز تأکید دارند بر تناسب توسعه با ارزش­های دینی و بومی و با حفظ هویت اسلامی، تا آن تجربه‌ی تلخ تکرار نشود. متأسفانه بعد از انقلاب، انگار در کشور ما سنت این بوده که توسعه را یک‌بُعدی ببینند. همه‌اش توسعه­ را از بعد اقتصادی می­دیدند و بدون آثار فرهنگی و سیاسی آن. این درست همان نگاهی بود در رژیم سابق که به سرنگونی شاه انجامید و باز هم داشت زمینه­های انحراف را ایجاد می­کرد، اما تذکرات رهبر انقلاب، مجمع و سیاست­گذاران را واداشت که به این نکته­ی بسیار مهم توجه کنند.
قرار شده است که مجمع یک بخشی را برای نظارت و ارزیابی شاخص­ها در الزامات طراحی کند. یک بخشش شاخص­های استاندارد جهانی در اقتصاد و در فرهنگ و در سیاست است، اما کفایت نمی­کند. بحث اینست که شاخص­هایی که ما می‌گوییم، باید متناسب با هویت باشد و خودمان هم بومی­سازیش کنیم.
در دنیا برای شاخص­های فرهنگی، فقط میزان نشر کتاب و انتشار روزنامه و تولید فیلم و اطلاع‌رسانی را نگاه می­کنند، اما در بحث بومی ما، این شاخص‌ها ارتقاء معنوی، مسائل عبادی، مسائل اخلاقی، مراکز دینی و مذهبی را هم پوشش می‌دهد.
در حوزه‌ی اقتصاد شاید شاخص‌ها از نظر انطباق با معیارهای بومی و اسلامی کمی نگران‌کننده باشند، اما در فرهنگ این موضوع غلظت بیشتری دارد. این‌جا دو کار باید انجام پذیرد. یکی این‌که دستگاه­های مربوطه شاخص­هاشان را طرح و پیشنهاد کنند، یکی هم این‌که خود کمیسیون مجمع، آن شاخص­هایی را که از طرف کمیسیون اجرایی می­آید بگیرد و عام­تر و وسیع­تر دنبال ­کند.
این‌جا یک رابطه‌ی کارشناسی­ با شورای انقلاب فرهنگی هست. در شورای انقلاب فرهنگی یک کمیته‌ی نظارتی وجود دارد که در آن‌جا شاخص­های فرهنگی طراحی شده است. دوستان گفتند همان را بیاورید این‌جا و جرح و تعدیلش کنید. یک زمان این کار خیلی خوب دنبال می­شد. بالاخره این یک مسئله‌ی تخصصی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی چند سال دنبالش کرده و شاخص­هایی را درآورده است و می‌شود همان را بگیرند و اصلاحش کنند.

تدوین سند چشم­ انداز گام اول بود. الزامات و نظارت بر روند تحقق، از مسائل بسیار اساسی در گام‌های بعدی است که اگر انجام نشود، تمام ظرفیت­های چشم ­انداز از بین می­رود و عملی نشدن آن هم حیثیت نظام را متأثر می­کند. من معتقدم نظارت باید قوی­تر و البته حکیمانه و منصفانه‌تر باشد. 

البته بعد از گذشت حدود دو سال از رهنمود رهبر انقلاب درباره‌ی تدوین مهندسی فرهنگی به عنوان سندی وابسته به چشم­انداز، نمی‌توانیم بگوییم از روندها راضی هستیم. متأسفانه قبل از این‌که به اصل موضوع بپردازیم، به حواشیش ­پرداخته‌ایم؛ سمینار می­گذاریم، جلسات می­گذاریم، روی واژگان فقط بحث می­کنیم، ولی بیشتر به حواشی می‌پردازیم و اصل مسئله مغفول می‌ماند.

همه باید با هم شروع کنیم. هم شورای انقلاب فرهنگی و هم وزارت ارشاد به صورت اساسی و ساختاری باید این رسالت را انجام بدهند. مجمع هم با دعوت کارشناسان این‌ها را به نتیجه­ای برساند. بالاخره مجمع باید از ظرفیت­های کارشناسی و تخصصی جاهای دیگر استفاده کند. باید دعوت کند از دستگاه­هایی که بیشتر مبتنی بر فرهنگ هستند، مثل رسانه­ها و همه‌ی دستگاه­هایی که در فرهنگ و آموزش و تبلیغ دستی دارند و آن‌ها هم باید مشارکت کنند.
البته مجمع، یک شأنش هم نظارت است که رهبری به آن تفویض فرموده‌اند. به نظرم رهبری برخورد حکیمانه­ای کرده‌اند؛ دیده‌اند یک مجموعه‌ی کارشناسی که خودش این سیاست­ها را طراحی کرده است و اشراف دارد، می­تواند نظارت هم بکند. لذا خودش تشکیلات و دستگاه نظارتی جداگانه­ای دایر نکرده و کار را واگذار نموده است به خود مجمع -که معمولاً هم دفتر رهبری از آن ابا دارد- اما خود مجمع مستقیماً نمی­تواند به دستگاه­ها دستور بدهد. ابلاغ و توقف و دگرگونی­ها وظیفه‌ی ذاتی مجمع نیست؛ کار تفویضی است که باید بر عهده‌ی تفویض کننده گذاشته شود.


***

تدوین سند چشم ­انداز گام اول بود. الزامات و نظارت بر روند تحقق، از مسائل بسیار اساسی در گام‌های بعدی است که اگر انجام نشود، تمام ظرفیت­های چشم­انداز از بین می­رود و عملی نشدن آن هم حیثیت نظام را متأثر می­کند. من معتقدم نظارت باید قوی­تر و البته حکیمانه و منصفانه‌تر باشد. نظارت باید هم‌چنین جامع و مستمر باشد. متأسفانه هنوز مجمع به سازوکار نظارت درستی نرسیده است.
ما زورمان نرسید در مجمع، بخش فرهنگی سیاست­های کلی برنامه‌ی توسعه را غلیظ کنیم و خود این را مفصلاً طراحی کنیم و از طریق شورای عالی انقلاب فرهنگی و خدمت آقا بدهیم تا ایشان وقتی بررسی می‌کنند، با نگاه به این‌ها تصمیم نهایی را بگیرند و اصلاح­هایی که لازم هست انجام بگیرد.
مجمع در تدوین سیاست­های کلی و برنامه‌ی پنجم وقتش گرفته شد و بخشیش هم در حل اختلاف‌های بین شورای نگهبان و مجلس. به نظر من مجمع باید بیشترین وقتش را بگذارد روی سازوکارهای نظارتی. الآن در مجمع، کمیسیون نظارت درست شده که یازده نفر هستند که من هم جزوشان هستم، آقای روحانی، آقای ولایتی، آقای موسوی، آقای مرتضی نبوی و آقای محمد هاشمی و دیگران هم هستند.


***

معنی هویت، چیستی و کیستی است. این کیستی و چیستی باید در رفتار ما، کردار ما، اخلاق ما و اعتقادات ما تجلی پیدا کند. تأکید آقا بر هویت، چه هویت فردی و چه هویت اجتماعی، و این‌که می­خواهیم کشورمان هویت اسلامی داشته باشد، یعنی هرچه از قانون­گذاری­ و سیاست­گذاری­ و برنامه‌ریزی و مسائل اجرایی این مملکت بیرون می‌آ­ید، ریشه­اش و سرچشمه‌اش در اسلام باشد و در انقلابش که ریشه در اسلام دارد.

هر تصمیمی که گرفته می­شود و هر رشد و توسعه­ای که در جامعه تجلی پیدا می­کند، آئینه­ای و تراوشی از آن آرمان و ارزش­ها باشد. ستون هویتی ما در حقیقت اسلام و انقلاب است. تجلی­گاهش در بخش­های مختلف و تکیه‌گاهش باید این باشد و آبشخورش از این باشد. یعنی نه فقط ما سیاستمان را می­خواهیم تنظیم کنیم با دیانتمان و آرمان­هامان، مسائل اجتماعی و اقتصادیمان را هم باید به این سو ببریم. ما رشدی را نمی­خواهیم که به تنهایی در توسعه‌ی غربی نشانه‌ی اعتلاست. ما رشد و توسعه­ای می­خواهیم که متناسب با آرمان­هامان باشد.

اما این‌که چرا به جای کلمه هویت از "فرهنگ" استفاده نشده است، زیرا هویت عمیق­تر از فرهنگ است. فرهنگ رفتار است. تجلی رفتار آدم را می­گویند فرهنگ، اما هویت عمیق­تر است. فرهنگ به باورها، ارزش­ها، آداب، سنن، کردار، اخلاق و گفتار می­گویند، اما مثل تفاوت فرهنگ و تمدن که می‌گوییم فرهنگ عمیق­تر و تمدن تجلی آن است. هویت هم آرمان عمیق درونی است. ذات و جوهره است و فرهنگ رفتاری است که از آن ذات می­جوشد و خودش را در قالب باورها و اعتقادات نشان می­دهد. در لباس پوشیدن، صحبت کردن، در آداب و سنن اجتماعی و ....
ما نمی­خواهیم هویت‌سازی کنیم. بلکه می­خواهیم هویتی را که داریم، حفظش کنیم. آن چهارچوب اصلی که در انقلاب ما شکل گرفته و بر مبنای اسلام است، آن را حفظ کنیم. دوم این‌که از انحرافات و زوایایی که ایجاد شده است، برگردیم به آن جوهره و آبشخور اصلی و توجه بدهیم به بازگشت به خویشتن.

 

 

تعداد دیدگاه ها0