إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 الكهف

رییس کمیسیون چشم‌انداز و امور نخبگان دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام

1394/3/15

سند چشم‌انداز ایران ۱۴۰۴ اکسیر همگرایی است

مهمان محمد ابراهیم مداحی

رییس کمیسیون چشم‌انداز و امور نخبگان دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام

سبب: سند چشم‌انداز ایران ۱۴۰۴ یکی از اسناد بالادستی کشور است که با تلاش صاحب‌نظران و مسئولان و بزرگان نظام طراحی شده است تا چراغ راهی باشد برای دستیابی ایران به جایگاهی که شایستگی‌اش را دارد. در چشم‌انداز بیست ساله ایران کشوری است توسعه‌یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه، با هویت اسلامی و انقلابی، الهام‌بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بین‌الملل. در حال حاضر نیمی از زمان این چشم‌انداز سپری شده است و می‌توان بخشی از عملکرد نهادهای مختلف کشور را در مسیر تحقق سند چشم‌انداز ارزیابی کرد. با دکتر محمد ابراهیم مداحی رییس کمیسیون چشم‌انداز و امور نخبگان دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام در همین زمینه به گفت‌وگو نشستیم. او مبانی تئوریک شفاف، حامیان ذی‌نفع گسترده و باور و ایمان مدیران به سند چشم‌انداز را سه مؤلفه اصلی در تحقق اهداف این سند عنوان می‌کند. رییس کمیسیون چشم‌انداز و امور نخبگان دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام معتقد است برای رسیدن به اهداف سند چشم‌انداز باید هم فرهنگ‌سازی بشود که از پایین به بالا این مطالبه‌گری وجود داشته باشد و هم الزامات قانونی و نظارت‌ها و پیگیری‌ها وجود داشته باشد تا ما را به هدف برساند.

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

 

سند چشم‌انداز ایران ۱۴۰۴ چه زمانی در دستور کار قرار گرفت و اصلاً دلیل تدوین چنین سندی چه بود؟

همان‌طور که می‌دانید ۶ برنامه توسعه قبل از انقلاب داشتیم. در حال حاضر پس از انقلاب هم در آستانه برنامه ششم هستیم. در واقع ما در ایران سابقه بیش از نیم‌قرن برنامه‌ریزی داریم.

پس از انقلاب به دلیل رویکردهای ارزشی و اعتقادی و فرهنگی، تفاوت‌هایی در برنامه ایجاد شد. مشکلی که در نظام برنامه‌ریزی داشتیم این بود که مبانی تئوریک ما با هم سازگار نبود. مثلاً مبنای تئوریک برنامه اول عدالت قراردادی بود. عدالت قراردادی یعنی اینکه دولت متصدی همه امور است به این معنا که مداخله دولت را در تمام عرصه‌ها شاهد بودیم البته شرایط ابتدای انقلاب حکم می‌کرد که تا اندازه‌ای این‌گونه باشد. از برنامه سوم، مبانی تئوریک به عدالت اجتماعی تغییر کرد، یعنی تصدی‌گری دولت کم‌کم واگذار می‌شد. این تضادهای تئوریک در برنامه وجود داشت. از بعد ساختاری هم تناقضات خاص خودش را داشت. مثلاً نظام بورس و بانک، با مبانی تفکر یهودی‌گری همخوانی دارد. به هر حال باید پذیرفت که بانکداری ما اسلامی نیست. به نظر من بانک‌های ما امروز مخل و مانع اصلی تولید هستند و از مأموریت اصلی خود خارج شدند. مأموریت بانک آیا کارهای اقتصادی‌ای نظیر ساختمان‌سازی است؟ بر اساس آمارها هر ۶ روز یک بانک تأسیس می‌شود.

بنابراین از نظر ساختاری هم این برنامه‌ها مشکل داشت. با توجه به این موارد، مشکل دیگری وجود داشت اینکه هر چهار سال، دولت و مجلس تغییر می‌کرد و هر کدام از آن‌ها شعارهایی را مطرح می‌کردند وقتی این شعارها رأی می‌آورد،‌ به عنوان محور برنامه دولت قرار می‌گرفت، هر هشت سال، هر دولتی کشور را به یک سمتی می‌برد. یکی از سازندگی صحبت می‌کرد، یکی توسعه سیاسی را در دستور قرار می‌داد، یکی عدالت را مطرح می‌کرد؛ یعنی هر هشت سال، ناخدای کشتی، مسیر را تغییر می‌داد و این مسئله نمی‌توانست افق روشنی را برای کشور به همراه داشته باشد البته وقتی با دولت‌ها صحبت می‌کردیم می‌گفتند که ما به شعارهایمان متعهد هستیم چرا که مردم به این شعارها رأی دادند. البته همین حالا هم این مشکل وجود دارد که بعضی وقت‌ها سلیقه‌های دولت‌ها و مجلس‌ها بر روی برنامه‌های راهبردی کشور سایه می‌اندازد.

 

در واقع تضادها و تغییرات برنامه‌ها در دولت‌های متفاوت باعث شد که سند چشم‌انداز ترسیم شود؟

فکر می‌کنم از سال ۷۵ شتابی برای سیاست‌گذاری در مجمع تشخیص مصلحت نظام شکل گرفت. البته همین سیاست‌گذاری‌ها در زمینه‌های مختلف مثل سیاست فرهنگی، سیاست اقتصادی و ... گاهی با هم در تقابل قرار می‌گرفت.

مثلاً در سیاست فرهنگی، از الگوی اسلامی صحبت می‌شد اما بعد از انقلاب یک نماد معماری ساخته نشد که هویت ایرانی اسلامی داشته باشد. این سیاست‌ها گاهی اوقات با هم تضاد پیدا می‌کرد؛ بنابراین باید چتری ساخته می‌شد که تمام این سیاست‌ها را در برگیرد و همگرایی ایجاد کند. علاوه بر آن هدف آن بود که سازوکاری فرامجلسی و فرادولتی و فرا قضایی باشد، یعنی با تغییرات هر کدام از این قوا، مسیر کشور تغییر نکند، این تفکر به تهیه یک چشم‌انداز انجامید و از سال ۷۹ شروع شد. دانشگاهیان، صاحب‌نظران، مدیران با نشست‌های متعدد، تدوین آن را در دستور کار خود قرار دادند و در نهایت در سال ۸۲ پیش‌نویس سند چشم‌انداز به مقام معظم رهبری تقدیم شد و ایشان هم با اصلاحاتی، آن را ابلاغ کردند؛ که اجرای آن به سال ۸۴ واگذار شد. در واقع می‌توان گفت که چشم‌انداز، اکسیر همگرایی است.

 

و اگر بخواهیم ویژگی‌های بارز سند چشم‌انداز بیست ساله ایران را مطرح کنیم، چه مواردی را می‌توان اشاره کرد؟

یکی همگرایی میان مبانی تئوریک برنامه‌ها و همگرایی برای ساختارها بود؛ که یکی از آن‌ها سیاست‌های اجرایی اصل ۴۴ بود. دوم آنکه چشم‌انداز، یک چالش قانونی است؛ یعنی خود نظام، خودش را به چالش بکشد؛ این به چالش کشیدن با رویکرد آینده‌پژوهی و آینده‌نگری باشد؛ یعنی ما باید پیشرفت را نسبت به آینده بسنجیم نه نسبت به آینده. ما نسبت به گذشته همیشه پیشرفت داریم. اکثر مدیران ما، عمدتاً مشکل‌محور هستند، یعنی می‌خواهند مشکلات را حل کنند اما مدیران آینده‌نگر، فرصت‌محور هستند، یعنی فرصت ایجاد می‌کنند البته نه اینکه در صدد حل مشکلات نباشند ولی همیشه به مشکلات تکیه نمی‌کنند. یکی از علل این مسئله این است که نظام ارزشیابی مدیران ما ایراد دارد. مدیران را بر اساس بیلان کاری می‌سنجند که چه مقدار از مشکلات را حل کردند، چه اندازه کار کردند و بر این اساس ارزشیابی می‌کنند؛ اما نگاه چشم‌انداز، چالشی نسبت به آینده است و رویکرد برون‌گرایی دارد یعنی اینکه به جای آنکه خودمان را داخل مقایسه کنیم، باید با منطقه مقایسه کنیم. مثلاً ما خودمان را با ترکیه و عربستان مقایسه کنیم. بحث دیگر آن‌که در چشم‌انداز غیر از این ویژگی‌ها، باید هدفی بیست‌ساله را در نظر بگیریم و این هدف را به چهار هدف پنج‌ساله خرد کنیم و هر کدام از این اهداف ۵ ساله را به اهدافی یک‌ساله به نام قانون بودجه سالانه خرد کنیم به طوری که رابطه‌ای ارگانیک بین آن‌ها باشد. چشم‌انداز به عنوان یک سند بالادستی، هدف است. سیاست‌هایی مثل اقتصاد مقاومتی که نقش راهبرد را دارد. اصل ۴۴ سازمان می‌شود و دانش‌بنیان بودن هم محتوا است. رابطه‌ای که می‌توانیم داشته باشیم به این صورت است و سند چشم‌انداز با چنین فلسفه و تاریخچه‌ای شکل گرفته است. در واقع چشم‌انداز از جنس سیاست است یعنی حدفاصل بین قانون اساسی و قوانین جاری کشور است

 

نیمی از زمان در نظر گرفته شده برای سند چشم‌انداز بیست ساله ایران، سپری شده آیا ۵۰ درصد از اهداف سند چشم‌انداز بیست‌ساله محقق شده است؟

خیر. اولاً یک سیاست زمانی می‌تواند اجرایی شود که مبانی تئوریک آن، کاملاً روشن و شفاف باشد. دوم زمانی یک سیاست اجرا می‌شود که حامیان ذی‌نفع آن گسترده باشند. مثلاً انتقال پایتخت سیاست خوبی است اما چون حامیان ذی‌نفع گسترده ندارد،‌ اتفاق نمی‌افتد؛ اما یارانه برای مثال سیاست خوبی نیست اما چون حامیان ذی‌نفع زیادی دارد،‌ همیشه اجرا می‌شود. نکته سوم، مدیران است. مدیرانی که می‌خواهند این سیاست را اجرا کنند، باید هم ایمان داشته باشند و هم تعهد و وفاداری داشته باشند. به نظر من مدیریت جهادی هم به همین معناست که هم ایمان و اعتقاد وجود داشته باشد و هم وفاداری و تعهد.

دوستان ما قبلاً تحلیل محتوایی انجام دادند و متوجه شدند که در آن زمان، رهبر معظم انقلاب بیش از ۵هزار بار از کلمه چشم‌انداز استفاده کرده بودند اما سران قوا کمتر از ۸۰۰ بار چشم‌انداز را در صحبت‌های خود به کار برده بودند.

برخورد بیلبوردی و پلاکاردی با سیاست‌ها نشود، دقت کنید هر سالی که مقام معظم رهبری برای سال نام‌گذاری می‌کنند که نوعی سیاست محسوب می‌شود، سه یا چهار ماه اول همایش‌های متعدد برگزار می‌شود و از نیمه دوم سال،‌ دیگر آن سیاست به فراموشی سپرده می‌شود. مدیران باید از فضای مشکل‌محور به فرصت‌محوری بروند، باور کنند که این فرصت مردم ایران است. باور کنند که چشم‌انداز آرزو نیست، چشم‌انداز آرمان نیست، چشم‌انداز شرط بقای ایران است، باور کنند که اگر برای کشور افق تعیین نکنند، ایران و ایرانی نابود می‌شود.

 

در واقع شما اصلی‌ترین دلیل عدم تحقق اهداف سند چشم‌انداز تا اینجای کار را معطوف به حوزه مدیریت می‌دانید، فکر می‌کنید جایگاه مدیریت جهادی در تحقق اهداف سند چشم‌انداز کجاست؟

از الزامات تحقق سند چشم‌انداز بیست ساله کشور، رویکرد مدیریت جهادی است. در واقع همان ایمان و باور داشتن مدیران در قالب مدیریت جهادی معنا دارد. سؤال اینجاست که قانونِ خوب اجرا می‌شود، یا این که یک قانون، خوب اجرا می‌شود. باید پذیرفت که سیاست‌ها و قوانین خوب زیادی وجود دارد اما اجرا نمی‌شود؛ که این مسئله به مدیران بازمی‌گردد. در واقع در کنار قانون و سیاست خوب، باید مدیران خوب برای اجرا داشته باشیم؛ یعنی مدیران باید باور داشته باشند.

 

شما سه مؤلفه را در تحقق یک سیاست، تأثیرگذار دانستید، به گفته شما با گذشت نیمی از زمان سند چشم‌انداز، نتوانستیم ۵۰ درصد آن را محقق کنیم، شما نقش مدیران را در این زمینه تشریح کردید،‌ از دو مؤلفه دیگر، مبانی تئوریک چقدر تأثیر داشتند؟

از نظر مبنای تئوریک باید گفت که چشم‌انداز این مبنا را دارد، چرا که مورد تأیید صاحب‌نظران و مراجع مختلف بوده است و از همه مهم‌تر مورد تأیید رهبری بوده است اما چشم‌انداز و مبنای تئوریک آن باید تبیین شود. مثلاً نباید این مسئله مطرح شود که عدالت با توسعه در تضاد است، اصلاً در سند چشم‌انداز، مسئله عدالت همسو با توسعه است، عدالت به این معنی که هر کس به اندازه استعدادش برخوردار باشد.

 

در این وضعیت، برای تحقق عدالت وظیفه حکومت چیست؟

حاکمیت باید توان بالقوه و استعدادهای مردم را شکوفا کند. هر اندازه توان بالقوه به توان بالفعل نزدیک باشد، یعنی به شرایط عدالت نزدیک‌تر هستیم. اساس نظام تربیتی اسلام،‌ همین شکوفایی استعدادهاست.

 

و چشم‌انداز برای این مسئله چه برنامه‌ای دارد؟

غایت چشم‌انداز تعالی است. سند چشم‌انداز دو جهت دارد، در بعد فردی می‌خواهد که انسان متعالی شود و در بعد اجتماعی، تمدن‌سازی را در دستور دارد. برای اینکه این مسئله محقق شود، باید افراد شکوفا شوند. این موارد جزو مبانی تئوریک سند چشم‌انداز است.

 

بنابراین مبانی تئوریک سند چشم‌انداز، شفاف بوده است؟

البته نیازمند تبیین است. ببینید برای آنکه اتفاقی روی دهد باید سه مرحله را پشت سر بگذاریم. اول فرهنگ‌سازی، دوم جریان‌سازی و سوم الگوسازی است. چشم‌انداز باید این سه مرحله را طی کند.

ببینید مثلاً ما برای الگوسازی می‌توانیم در کیش یا در برخی شهرها، مدل‌سازی کنیم و بگوییم این الگوی تحقق سند چشم‌انداز است. در مورد فرهنگ‌سازی هم نیازمند برداشت مشترک هستیم که نیازمند فعالیت گسترده رسانه‌ها است. مثلاً ببینید این نقد را به صداوسیما داشتم که چرا میلیون‌ها تومان برای پخش مسابقات فوتبال هزینه می‌کنند اما برای چشم‌انداز هیچ برنامه‌ای ندارند، پاسخشان به انتقاد هم این است که فوتبال دغدغه مردم است اما چشم‌انداز دغدغه مردم نیست.

از آنجایی که رسانه ملی ما، آنتن‌فروش می‌شود، دیگر برای چشم‌انداز وقت نمی‌گذارد، وقت را برای تبلیغات چیپس می‌گذارد. در شهرها هم می‌بینیم که حتی یک تابلو برای سند چشم‌انداز از سوی شهرداری‌ها نصب نمی‌شود. در آموزش و پرورش هم حتی سند چشم‌انداز را در ابتدای کتاب‌ها چاپ نمی‌کنند.

 

مجمع تشخیص مصلحت نظام چه اندازه برای این مسئله،‌ تلاش کرده است؟

مجمع با اینکه نهاد اجرایی نیست، اما برای فرهنگ‌سازی تلاش‌های زیادی انجام داده است. کمیسیون ما تا کنون در حوزه چشم‌انداز ۳۵ همایش و حدود ۳۰۰ کارگاه آموزشی در سراسر کشور برگزار کرده است. در حوزه اقتصاد مقاومتی ما سال گذشته به ۳۱ استان سفر کردیم و با گروه‌های مختلف، مثل شورای اداری استان، فعالان اقتصادی، خبرنگاران و رسانه‌ها نشست‌هایی برگزار کردیم. ما با دستگاه‌های ذی‌ربط جلساتی گذاشتیم و برای مثال گفتیم یکی از پتانسیل‌هایی که در سند چشم‌انداز وجود دارد، ثروت‌های مادی و معنوی ایرانیان خارج از کشور است. بارها گفتیم که استادانی به کشورهای خارجی اعزام می‌کنید، سخنرانی‌هایی انجام می‌دهند که مورد توجه قرار نمی‌گیرد؛ اما بیایید در مورد آینده ایران صحبت کنید. اکثر ایرانیان جذب می‌شوند، آن‌ها ضد ایران نیستند. باید گفتمان آینده ایران را به کشورهای خارج ببریم. پوتین هم از همین شیوه برای نجات روسیه استفاده کرد.

 

شما نقدهایی را به مدیران داشتید که در راستای تحقق اهداف سند ایران ۱۴۰۴ کم‌کاری کردند، سؤال اینجاست که آیا سند چشم‌انداز الزام‌آور نیست؟

الزام‌آور است اما مدیران ما به آن باور ندارند. نکته دیگر آن است که باید ارزیابی‌ها بر این مبنا صورت گیرد، هم دولت، هم ملت و هم نخبگان باید از جنس چشم‌انداز باشند.

 

عدم تحقق سند چشم‌انداز از سوی نهادها، چگونه پیگیری می‌شود؟ یعنی چه نهادهایی باید بر عملکرد مدیران در جهت تحقق اهداف سند چشم‌انداز نظارت کند؟

دستگاه‌های نظارتی باید این مسئله را پیگیری کنند. مثلاً ببینید، یک شایعه در فوتبال باعث شد که همه دستگاه‌ها حساس شوند و مجلس هم ورود پیدا کند. دستگاه‌های نظارتی مجبور به ورود می‌شوند. چرا وقتی که شایعاتی در حاشیه یک مسابقه فوتبال لیگ داخلی اتفاق می‌افتد همه موضع می‌گیرند اما رشد اقتصادی کشور از ۶ درصد به منفی ۵ درصد می‌رسد اما هیچ اتفاق نمی‌افتد.

 

البته نمی‌توان از جامعه انتظار داشت که سیاست‌های کلان برایش دغدغه باشد، این مسئله بیشتر باید دغدغه مسئولان و مدیران باشد؟

بله این درست است،‌ صحبت من این است که باید مطالبه‌گری را شکل داد؛ اما این مسئله نه در کتاب‌های درسی دانش‌آموزان وجود دارد، نه در دانشگاه‌ها و نه حتی در رسانه‌ها.

 

این مسئله مطالبه‌گری درست است اما سازوکارهای قانونی برای الزام به نهادهای متولی چقدر اهمیت دارد؟

من به روش ترکیبی معتقدم، یعنی هم فرهنگ‌سازی بشود که از پایین به بالا این مطالبه‌گری وجود داشته باشد و هم الزامات قانونی و نظارت‌ها و پیگیری‌ها باید باشد تا ما را به هدف برساند. هم باید فرهنگ باشد و هم الزام آن. از سوی دیگر مشارکت نخبگان در فرایند تصمیم‌سازی می‌تواند کارساز باشد.

 

نقش نخبگان در سند چشم‌انداز چیست؟

باید سیاست‌ها وارد فضای دانشگاهی شود و مورد بحث و نقد قرار گیرد. باید محتوای سند چشم‌انداز مورد بحث قرار گیرد. زمانی می‌توانیم بگوییم که مبانی تئوریک سند چشم‌انداز صحیح است که موضوع رساله‌های تحصیلات تکمیلی باشد. حتماً سند چشم‌انداز قابل نقد است.

 

یعنی امکان اصلاح وجود دارد؟

در فرایندهای اجرایی امکان تغییر و اصلاح وجود دارد.

 

با توجه به عقب‌افتادگی‌های سند چشم‌انداز، فکر می‌کنید می‌توانیم در زمان باقی‌مانده به اهداف سند ایران ۱۴۰۴ برسیم؟

ما از نظر دفاعی برای مثال همین حالا به اهداف رسیده‌ایم. ما منابع مادی و معنوی تحقق اهداف سند چشم‌انداز را داریم؛ بنابراین می‌توانیم به اهداف برسیم. امکانش هست؛ اما اگر ده سال به ۱۳ سال برسد ایرادی ندارد مهم رسیدن است. به هر حال اگر هم با سه سال تأخیر برسیم بهتر از نرسیدن است.

 

تعداد دیدگاه ها0