إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 الكهف

1393/12/16

زندگینامه آیت‌الله شهید دکتر بهشتی از زبان خودش

مهمان شهید دکتر بهشتی

 

س: لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید؟

ج: بسم‌الله الرحمن الرحیم. من محمد حسینی بهشتی، فرزند سید فضل‌الله، در سال ۱۳۰۷ در اصفهان متولد شدم.

 

س: بیوگرافی کوتاهی از زندگی پدرتان بفرمایید.

ج: خانواده من خانواده روحانیت است چه در شاخه پدری و چه در شاخه مادری.

پدرم هم یک روحانی بود با وارستگی‌های خاص خودش و کوشش داشت مردم را ارشاد بکند. امام جماعت بود و در مسجد وعظ می‌کرد، علاوه بر این، مراجعات مردم به او در منزل زیاد بود و در این مراجعات هم می‌کوشید که باز مردم را با اخلاق و وظایف اسلامی آشنا کند. خوب یادم می‌آید که در هر مناسبتی وظیفه خودش می‌دانست آیه یا حدیثی برای مراجعین بخواند و معنی کند و توضیح بدهد. در شهر اصفهان در مسجد محله لُنبان که محل ما بود و یک مسجد دیگر، مسجد مستهلک، اقامه جماعت می‌کرد. در دو سه روستا هم برای اقامه جماعت می‌رفت، خصوصاً به طور منظم به یکی از روستاهای نزدیک شهر به نام حسین‌آباد، که حالا جزء شهر شده، می‌رفت و با روستاییان و کارگران زیاد معاشرت داشت و آن‌ها هم به خانه ما آمد و رفت زیادی داشتند. در دوره جوانی به روستای حسن‌آباد در پنجاه کیلومتری اصفهان می‌رفت که آن جا بیشتر مردم چوپان و روستاییان خیلی ساده‌ای بودند. سالی یکی دوبار ایشان به آنجا می‌رفت و این روستایی‌ها هم به منزل ما می‌آمدند و من از این روستاییان، از خواسته‌ها و نیازهایشان، از خصلت‌ها و مردانگی‌هایشان و از صفای آن‌ها خاطره‌ها دارم. ایشان در سال ۱۳۴۱ در سن هفتاد و یک سالگی به رحمت ایزدی پیوست.

 

س: سال شروع تحصیلاتتان را بفرمایید.

ج: من در سال هزار و سیصد و یازده، در سن چهار سالگی، تحصیلات خود را در خانه شروع کردم و چند سالی در خانه درس می‌خواندم، بعد به دبستان رفتم. در سال دوم متوسطه، در دبیرستان سعدی اصفهان بودم که به تحصیلات علوم اسلامی علاقه‌مند شدم. در شهریور هزار و سیصد و بیست و یک، به جای ثبت نام در کلاس سوم دبیرستان، تحت تأثیر جاذبه‌های خاصی که تحصیلات علوم اسلامی برایم داشت از ادامه تحصیل در دبیرستان منصرف شدم و برای تحصیل علوم اسلامی به مدرسه صدر در اصفهان رفتم. بنابراین تحصیلات علوم اسلامی من در تابستان سال هزار و سیصد و بیست و یک در اصفهان آغاز شد و تا سال هزار و سیصد و بیست و پنج در اصفهان به تحصیل ادبیات عرب، فقه و اصول، منطق و اوایل فلسفه مشغول بودم. در مدت این چهار سال مقدمات و سطح را به پایان رساندم. اواخر سطح، در شهریور سال هزار و سیصد و بیست و پنج، به قم آمدم.

در قم در مدرسه حجتیه اقامت کردم و تا فروردین هزار و سیصد و بیست و شش، به تکمیل تحصیل سطح، مکاسب و کفایه مشغول بودم. به درس مرحوم آیت‌الله داماد، اردکانی‌یزدی و اساتید دیگر می‌رفتم. از فروردین سیصد و بیست و شش درس خارج را در حضور مرحوم آیت‌الله داماد آغاز کردم و در درس امام‌خمینی و مرحوم آیت‌الله بروجردی هم حاضر می‌شدم. علاوه بر این مدت کوتاهی به درس مرحوم آیت‌الله حجت و مرحوم آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری می‌رفتم. در سال هزار و سیصد و بیست و نه به نظرم رسید که تحصیلات دانشگاهی هم داشته باشم و در این فاصله همراه با این تحصیلات در دانشکده الهیات هم شرکت کردم و داوطلبانه در امتحان دیپلم شش ادبی شرکت کردم و تا لیسانس ادامه دادم. سال تحصیلی هزار و سیصد و بیست و نه ـ سی که مقارن با سال سوم دانشگاه بود، به تهران آمدم. در دوره دبیرستان با زبان فرانسه آشنا شدم، در دبیرستان سعدی دو سال فرانسه خوانده بودم. بعد به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند شدم و در اصفهان یک دوره کتاب ریدر مطالعه کردم؛ اما تهران که آمدم تصمیم گرفتم با یک معلم خارجی هم ارتباط داشته باشم که از نظر آهنگ و تلفظ قوی‌تر باشد. بنابراین به یک کلاس زبان فشرده انگلیسی رفتم.

در شهریور هزار و سیصد و سی مجدداً به قم برگشتم و وقتم را به دو قسمت تقسیم کردم: هفته‌ای چند ساعت در دبیرستان‌های قم انگلیسی تدریس می‌کردم و بقیه وقت را به تکمیل تحصیلات و تدریس در حوزه علمیه قم اختصاص داده بودم. در آن سال با علامه‌طباطبایی بحث‌های مفصل فلسفی داشتیم و کتاب روش رئالیسم در دست تهیه بود. شب‌های پنج‌شنبه و جمعه جلساتی داشتیم که به همین منظور بحث‌های فلسفی را فعالانه دنبال می‌کردیم. علاوه بر این به درس اسفار علامه طباطبایی هم می‌رفتم و تا پنج سال بیشتر به تکمیل مطالعات فلسفی خودم پرداختم. ضمن ادامه مطالعات در زمینه فقه و اصول و تدریس در حوزه، در سال هزار و سیصد و سی و سه در قم دبیرستانی را با شیوه جدید به نام دبیرستان دین و دانش تأسیس کردم. در سال هزار و سیصد و سی و شش دوره دکتری دانشگاه را گذراندم. در حدود سال سی و هشت در دبیرستان دین و دانش کلاس‌هایی برای طلاب فاضل حوزه به وجود آوردیم که در آن به زبان‌های انگلیسی، مکالمه عربی، عربی روز و علوم طبیعی در حد یک دیپلمه ادبی آشنا بشوند. عده زیادی از فضلا به این کلاس‌ها آمدند و کلاس‌های سازنده‌ای بود. در سال هزار و سیصد و سی و نه با جمعی از مدرسین حوزه برای تهیه یک برنامه به منظور سازماندهی حوزه علمیه قم مصمم شدیم. طی جلسات متعدد برنامه‌ای تهیه کردیم که قرار بود به مرحوم آیت‌الله بروجردی ارائه کنیم و با تصویب ایشان اجرا نماییم. برنامه ما آماده شده بود که در فروردین هزار و سیصد و چهل آیت‌الله بروجردی فوت کردند. بعد در شهریور چهل به همراه آیت‌الله مشکینی و آیت‌الله ربانی شیرازی، این برنامه را با همکاری آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی در یک مدرسه کنار افتاده در قم به صورت نمونه آغاز کردیم. برای اولین بار بود که در قم مدرسه‌ای با برنامه و نظم کارش را آغاز می‌کرد. آن وقت نیمی از آن مدرسه در اختیار ما بود. در سال چهل و یک تمام آن مدرسه در اختیار ما آمد. در سال چهل و دو که مدرسه حقانی در اختیار ما قرار گرفت، برنامه را به صورت کامل‌تر به مدرسه حقانی، که نام آن در وقف نامه مدرسه منتظریه الشمس است، منتقل کردیم. همان طوری که می‌دانید مدرسه حقانی منشأ فعالیت‌های بسیاری شد و فضلای مبارز و فضلای محققی را تربیت کرد که همه مشغول کار و فعالیت در نقاط مختلف کشور هستند. به دنبال یک سخنرانی که من در امیرآباد در جشن مبعث دانشگاه تهران داشتم و در مکتب تشیع چاپ شد، یک هسته تحقیقاتی به وجود آوردیم که قرار شد پیرامون حکومت در اسلام تحقیق و مطالعه بکند. عده‌ای از فضلا دعوت شدند و این تحقیق آغاز شد، خوب هم جلو می‌رفت. در سال هزار و سیصد و چهل و یک، مبارزات جدی با رهبری امام خمینی و همکاری روحانیت آغاز شد و اوج گرفت در این مبارزات و در جلسات تصمیم‌گیری، در حد خودم نقشی بر عهده داشتم و بعد در هزار و سیصد و چهل‌ودو بود که فشار ساواک مانع اقامت من در قم شد و به تهران آمدم.

تا پایان سال چهل و سه در تهران بودم و ابتدای سال چهل و چهار به دعوت مراجع تقلید، برای امامت مسجد هامبورگ به آنجا رفتم و مرکز اسلامی هامبورگ را بعدها به وجود آوردیم. تا سال چهل و نه در آلمان فعالیت داشتم. در آنجا اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان فارسی زبان را به وجود آوردیم، مسجد را رونق دادیم و فعال کردیم. سال چهل و نه من به حکم ضرورت‌هایی که از نظر خانوادگی پیش آمده بود ناچار شدم به ایران بیایم و چون می‌دانستم که ایران آمدن با جلوگیری از بازگشتم همراه خواهد بود، مقدماتی فراهم کرده بودم که اگر مانع بازگشت من شدند مسجد خالی نماند. آمدم و همین طور هم شد، به طور کلی ممنوع الخروج شدم و بنابراین در ایران ماندم. این فشرده‌ای از سرگذشت من است از سال چهل و نه تا حالا که سال پنجاه و نه می‌باشد.

 

س: همدوره‌های شما چه اشخاصی بودند؟

ج: دوستان نزدیک و همدوره‌های من به هنگام ورودم به قم، مدرسین برجسته فعلی قم هستند. خیلی‌شان علمای بلاد هستند، ولی با چند نفر ارتباط خیلی نزدیک‌تری داشتم: مرحوم آقای مطهری، آقای منتظری، آقای موسی شبیری زنجانی و آقا موسی صدر، که انشاءاللَّه خداوند او را به امت ما بازگرداند. آقای مکارم شیرازی، مرحوم دکتر مفتح، آقای آذری قمی، آقای سید مهدی روحانی هم از دوستان آن دوره نخستین من بودند. بعد، در دوره‌های بالاتر آقای مشکینی، آقای ربانی شیرازی و دیگر دوستان، که با توجه به دایره ارتباط در حوزه تعدادشان خیلی زیاد بود، و با بسیاری از مدرسین فعلی و بسیاری از علمای بلاد دیگر انس و ارتباط داشتم.

 

س: آیا تبعید، زندان یا شکنجه داشته‌اید؟

ج: مسأله تبعید همان که گفتم، در سال چهل و دو با فشار عوامل ساواک مرا ناچار کردند که از قم به تهران بروم و تا مدتی اصلاً نمی‌شد به قم بازگردم. تا اینکه بعدها دیگر سد را شکستم و گهگاهی به قم می‌رفتم ولی به عنوان اقامت نمی‌گذاشتند.

و اما زندان، من در سال هزار و سیصد و پنجاه و چهار چند روزی در کمیته مرکزی تهران زندان بودم. در سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت هم چند روزی در اوین و کمیته زندان بودم، اما زندان طولانی نداشتم. در برنامه‌ها، به مخفی‌کاری شدید معتقد بودیم و نوع مسئولیت‌های من هم طوری بود که امکان مخفی کاری در آن بود. بنابراین طبعاً دشمن ردپایی از ما پیدا نمی‌کرد ولی به هر حال در این دو نوبت چند روزی زندانی بودم. در نوبت اول خصوصاً خیلی تهدید کردند ولی با قاطعیت با ایشان برخورد نمودم و بعد چون نوبت اولی بود که زندان می‌رفتم، توانستم با تمهیداتی راه را بر آن‌ها ببندم و بیرون بیایم. نوبت دوم زندانم در اثناء مبارزات بود و با اوج‌گیری مبارزات طولی نکشید که من بیرون آمدم.

 

س: نظرتان راجع به امام و آینده انقلاب و وظیفه مردم چیست؟

ج: امام غیر از آن که یک فقیه، مربی و مرجع تقلید هستند به تمام معنا یک رهبر است و کسانی که با ایشان از نزدیک آشنا باشند این خصلت‌های ویژه رهبری را به خوبی در ایشان می‌یابند. من از سال هزار و سیصد و بیست و پنج خدمت امام بوده‌ام، با ایشان آشنا شده‌ام و از این آشنایی تا حال سی و چهار سال می‌گذرد. در طول این دو سال اخیر، که ما در نشیب و فرازهای انقلاب در خدمت ایشان بودیم و صحبت می‌کردیم و تصمیم می‌گرفتیم، ویژگیهای یک رهبر را بهتر می‌توانستم در ایشان بشناسم و بیابم و ببینم. امام به حق رهبری است با بینش عالی و وسیع، رفتاری پرجاذبه و قاطعیت کم نظیر، با سعه صدر فراوان و بلند اندیشی و با آمادگی برای هر نوع فداکاری و خدا اندیشی عارفانه. چون امام سابقه مطالعات عرفانی ارزنده و همچنین سابقه سیر و سلوک اخلاقی ارزنده‌ای دارند. بنابراین امام را یک شخصیت برجسته می‌یابم که در شکل دادن به انقلاب اسلامی و در حفظ اصالت و هویت انقلاب نقش بسیار تعیین کننده داشته‌اند. واقعاً دعایم به درگاه پروردگار این است که امام و رهبری امام را که نعمت بزرگی برای امت و انقلاب ما است سال‌ها مستدام بدارد تا بتواند این انقلاب عظیم را همچنان رهبری کنند و بشود با رهبری ایشان سریع‌تر و صحیح‌تر مسیر انقلاب را طی کنیم.

 

س: درباره آینده انقلاب نظرتان چیست؟

ج: بر طبق جهان‌بینی اسلام آینده انسان‌ها و آینده دست آورد انسان‌ها، یک آینده ثابت نیست. قرآن می‌گوید: ذالک بان اللَّه لم‌یک مغیراً نعمة أنعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم. خداوند نعمتی را که در اختیار مردمی می‌نهد و بر آن‌ها ارزانی می‌دارد، از دست آن‌ها نمی‌گیرد، مگر وقتی که آن‌ها خود عوض بشوند. این نعمت را خدا داده و این پیروزی را هم به برکت فعالیت‌ها، فداکاری‌ها، اخلاص‌ها و اعمال صالح داده. اگر ما این عمل صالح، این فداکاری، این اخلاص را ادامه بدهیم آینده انقلاب روشن است، اگر در این زمینه مغرور بشویم و بگوییم خیلی خوب بحمداللَّه دیگر حالا پیروز شدیم و برویم سراغ همان خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها و دنیا طلبی‌ها و نداشتن خلوص، خدا نعمت را از ما می‌گیرد. بنابراین آینده انقلاب در گرو آینده ماست، بخصوص کسانی که در پیروزی این انقلاب سهم داشتند باید بدانند که مسئول‌ترند و باید دلسوزانه‌تر برخورد کنند. یکی از آقایان که در جریان انقلاب در تبعید و زندان بود، اتفاقاً در یک موردی در امر قضا سهل انگاری کرده بود، به او تلفن کردم گفتم شماها باید بیش از دیگران دلسوزی به خرج دهید و مراقبت کنید که سهل انگاری نشود؛ برای اینکه این پیروزی به قیمت خون ده‌ها هزار شهید و مصدوم و چندین هزار زندانی و شکنجه شده و خسارات و صدمات فراوان به مردم، به دست آمده است. ما این پیروزی را باید بتوانیم با لیاقت نگهداری کنیم، بنابراین در حفظ این نعمت خدا سعی کنید.

 

س: آیا تا به حال از سوی حضرت امام مأموریت‌های اجرائی و غیره دریافته‌اید؟ کجا؟ چه مدت و چگونه؟

ج: بله، به خصوص از سال هزار و سیصد و چهل و دو، امام مسئولیت‌های گوناگونی را از من خواسته‌اند و من به حکم وظیفه انجام داده‌ام جز در یک مورد که عذر خودم را به ایشان عرض کردم. ایشان در سال هزار و سیصد و چهل و دو بنا بر تقاضای عده‌ای از مبارزین اصفهان از من خواستند که از قم به اصفهان بروم و در اصفهان برای سامان دادن به حوزه مبارزاتی اصفهان نقش مسئولیتی را عهده دار شوم. من در آن موقع خدمتشان عرض کردم که فکر می‌کنم در قم بیشتر می‌توانم منشأ اثر باشم و ایشان هم پذیرفتند.

بعد از آن وقتی به تهران آمده بودیم، در هیئت‌های مؤتلفه برنامه‌هایی داشتم و این شبکه مبارزاتی زیر زمینی بسیار فعال و متشکل بود. این‌ها از امام خواسته بودند که چند نفری به عنوان شورای روحانیت و فقاهت و ایدئولوژی و همچنین شورای سیاسی در تشکیلات مرکزی‌شان تعیین بشود که مرحوم آقای مطهری، آقای انواری، آقای مولائی و من بودیم. به هر حال در آن موقع امام تأیید فرموده بودند که من عضو آن شورا باشم و من عضو آن شورا بودم. بعد که امام را دستگیر کردند به ترکیه تبعید نمودند، من همچنان عضو آن شورا بودم. در جریان پرونده قتل منصور، اسم من و اسم آقای مطهری هم بود. چون گروهی که او را اعدام انقلابی کردند از همین هیئت‌های مؤتلفه بودند و طبعاً پای ما هم در میان بود. در همان گیر و دار بود که جریان رفتن به خارج پیش آمد و من به خارج رفتم. به هر حال تا آن موقع من در شورای روحانیت هیئت‌های مؤتلفه بودم. در طول مدتی که در تهران بودیم امام یک بار به مرحوم مطهری و من مأموریت دادند که برای تنظیم ایدئولوژی اسلامی و تهیه جزوه‌های آموزنده برای نسل جوان در خط اصیل انقلاب برنامه‌ای داشته باشیم و فرموده بودند هر نوع امکاناتی لازم است در اختیارمان بگذارند و دو نفری این کار را انجام بدهیم که مقارن شد با اوج انقلاب و ما هم بالطبع به فعالیت‌های انقلابی پرداختیم و اوج انقلاب سبب شد که ما دیگر نتوانیم به کارهای علمی بپردازیم. بعد از آن هم مسئولیت عضویت در شورای انقلاب و تنظیم کار شورای انقلاب رابه عهده من گذاشتند و این ادامه داشت تااخیراً که باز مسئولیت دیوان‌عالی کشور را به بنده سپردند.

 

س: تألیفات، مقالات و ترجمه‌های خود را بفرمایید؟

ج: اولین آثاری که از من منتشر شده به صورت مقالات در سالنامه مکتب تشیع بوده و همچنین در شماره‌های اوّل مکتب اسلام. نشریه سه ماهه مکتب تشیع از نشریات پستی بود و روال کار این بود که از یک مجموعه از ویلیام جیمز مقالات را ترجمه می‌کردم. بقیه تألیفات است. بعد در آلمان چند جزوه بحث داشتم با عناوین «نقش ایمان در زندگی انسان»، «کدام مسلک؟» یک دوره «نامه من» هم بدون نام من منتشر شدند. بعد کتاب خدا از دیدگاه قرآن که یک کتاب تحقیقی پیرامون قرآن است و رساله دکتری من می‌باشد که این هم چند بار چاپ شده. یک سخنرانی هم درباره نماز داشتم که بعد تحت عنوان نماز چیست؟ چندین بار چاپ شده، اخیراً درباره مالکیت و درباره شناخت بحث‌هایی داشتم که حزب تکثیر کرده. بحثی پیرامون کیفیت آشنایی با قرآن و مطالعه قرآن داشتم که روی نوار بوده و بعداً در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شده و اخیراً با تصحیح آماده چاپ است. این‌ها نوشته‌های منتشر شده است و نوشته‌های منتشر نشده و تکمیل نشده متعددی هم وجود دارد که اگر یک روزی توفیق پیدا کنم، انشاءاللَّه تنظیم می‌کنم تا منتشر بشود.

 

س: نظرتان راجع به روحانیت به طور اعم چیست؟

ج: روحانیت یک نهاد مؤثر مردمی اسلامی است که می‌تواند منشأ آثار و برکات زیادی باشد، همچنان که در طول همین صد سال اخیر در نهضت‌ها و در انقلاب‌های جامعه ما پیشتاز بوده و نقش تعیین کننده داشته. روحانیت در تحصیل مردم، در تهذیب اخلاق مردم، در ارشاد مردم به راستی نقش مؤثری دارد، ولی نقص‌هایی هم دارد، عیب‌هایی هم دارد. عناصر ناخالصی در لباس روحانیت هستند. کسانی هستند که از نظر معلومات کمبود دارند، کسانی هستند که بینش ضعیف دارند، کسانی هستند که از نظر اخلاق شایستگی ندارند، تقوای کافی ندارند و طبعاً این‌ها همه‌شان نمودهای ضعف و نقص در این نهاد نیرومند و پاک و اصیل اسلامی اجتماعی هستند و امیدوارم روحانیت و جامعه، با همکاری یکدیگر، در از بین بردن این نقص‌ها تلاش کنند. ولی وقتی که همه نقص‌هایی را که در این نهاد است مقایسه کنیم با نهادهای دیگر و نقص‌هایی که در آن نهادها است، می‌بینیم که به نسبت، جنبه‌های مثبت در این نهاد اجتماعی بیشتر و جنبه‌های ضعف کمتر است.

 

س: به کدام زبان‌های خارجی آشنایی دارید؟

ج: طبعاً من به زبان عربی آشنایی دارم، صحبت می‌کنم و می‌نویسم. به زبان انگلیسی هم آشنایی دارم، صحبت می‌کنم و در مصاحبه‌ها و موارد دیگر معمولاً به مترجم نیاز ندارم. زبان آلمانی را هم در سالهای اقامت در آلمان یاد گرفتم و از منابع علمی آلمانی مخصوصاً در زمینه اقتصاد و فلسفه استفاده شایان می‌کنم. زبان فرانسه را دو سال در دبیرستان می‌خواندم، خوب هم می‌خواندم و علاقه هم داشتم اما بعداً یادم رفت. اواخر به خاطر گسترش مطالعات فکر کردم مجدداً فرانسه را یاد بگیرم که دیگر مشغله‌ها اجازه نداد.

 

س: شورای‌انقلاب اولین دفعه با چه کسانی تشکیل شد و بعد چه اشخاصی به آن اضافه شدند؟ لطفاً آنچه را درباره شورای انقلاب می‌دانید شرح دهید؟

ج: هسته اولیه شورای انقلاب که در پاریس به تصویب امام رسید، تشکیل می‌شد از آقای مطهری، آقای هاشمی‌رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی، آقای دکتر باهنر و خود من. از ما پنج نفر تشکیل می‌شد. بعد که این جا آمدیم آقای مهدوی کنی را هم اضافه کردیم و به امام اطلاع دادیم و بعد مرحوم آیت‌الله طالقانی و آقای خامنه‌ای هم اضافه شدند. هشت نفر روحانی در شورای انقلاب شرکت داشتند. از غیر روحانیون هم، ایران که آمدیم آقای مهندس بازرگان، آقای مهندس کتیرایی، آقای دکتر سحابی، آقای احمد صدر حاج سید جوادی را پیشنهاد کردند و آن‌ها هم به شورا پیوستند. بعد آقای بنی‌صدر، دکتر یزدی و قطب‌زاده همراه امام به ایران آمدند و آن‌ها هم در شورا قرار گرفتند. در آن موقع احساس ضرورت می‌کردیم که دو نفر نظامی هم باید در این شورا باشند چون مسائل نظامی و مبارزاتی داشتیم. می‌دانید که هسته شورای انقلاب در ماه آبان، یعنی حدود سه ماه قبل از پیروزی انقلاب در ایران تشکیل شد و بعد امام یک ماه قبل از پیروزی انقلاب به صورت رسمی تشکیل آن را اعلام کردند و کیهان خبر آن را منتشر کرد. در واقع شورای انقلاب که سه ماه قبل از پیروزی انقلاب تشکیل شده بود، حدود دو ماه و چند روز قبل از پیروزی انقلاب رسمیت یافت.

 

س: آیا شورای انقلاب از زمانی که امام در نجف بودند تشکیل شد؟

ج: نه، موقعی که امام پاریس بودند. یعنی سفری من برای زیارت امام، به پاریس رفتم. در آن جا در خدمت ایشان بحث شد و این هسته اولیه به عنوان یک هسته روحانی مطرح شد که در مسائل انقلاب طرف مشورت امام باشد و دستورات را از امام بگیرد و به روحانیت بدهد. این هسته روحانی از پنج نفر آقای مطهری، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی، آقای دکتر باهنر و خود من تشکیل شد. این طرح، آنجا در آن جلسه مشورتی که خدمت امام داشتیم تصویب شد. من به ایران آمدم و این تصمیم را به برادرها ابلاغ کردم و هسته را تشکیل دادیم. بعد این تبدیل شد به شورای انقلاب. البته آن موقع نامش هم شورای انقلاب نبود؛ آن موقع هسته‌ای بود از روحانیت مورد اعتماد امام، هسته‌ای که می‌توانست در کار مبارزاتی با امام همکاری کند که بعداً به شورای انقلاب تبدیل شد. به هر حال بعداً این سه نفر آقایان اضافه شدند. بعد از نظر نظامی با تحقیقات و مطالعاتی که شده بود مرحوم سرلشکر قره‌نی و آقای تیمسار مسعودی که وکیل مدافع آقای مهندس بازرگان در دادگاه ایشان بودند، انتخاب شدند و اضافه شدند و بعداً تغییرات دیگری پیدا شد و اشخاص زیادی آمدند و رفتند.

تعداد دیدگاه ها0